حسین
حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود
اما افسوس كه
به جاي
افكارش
زخمهاي تنش
را نشانمان دادند
و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند!
اخرین پست این وب لاگ در پرشین بلاگ
ادامه این وب لاگ را در ورد پرس خواهم نوشت و امیدوارم بیشتر بتوانم بنویسم. لذا لطفا به آدرس زیر مراجعه نمایید:
بهرحال از اینکه بچه های پرشین بلاگ 5 سال میزبان وب لاگ من بودند ممنونم. همینطور تمام بازدیدکنندگانی که در این مدت به این آدرس سر زده اند.
شاعر عاشقانه ها درگذشت ( ناگهان چه زود از پیش ما رفت ....)
درگذشت شاعر ارزشمند معاصر - قیصر امین پور - (۱۳۳۸-۱۳۸۶) را تسلیت عرض می کنم. یادش گرامی . شعرش جاویدان باد.
از خاطرم نمی رود کمتر از یک دهه پیش در خوابگاه دانشگاه چقدر آلبوم نیلوفرانه علیرضا افتخاری که آن روزها تازه منتشر شده بود را گوش می دادیم. نیلوفرانه اولین آلبومی است که همه اشعار آن سروده یک شاعر - قیصر امین پور - است .آلبومی عاشقانه با مضمونی سراسر معنوی .
-----------------------------------------------------
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
---------------------------------------
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی ،ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود
« ایران فروشی » به بهانه ی انرژی هسته ای ! ( « ترکمنچای دوم » در راه است )
روسیه تزاری و بعد ها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در مقیاس جفایی که در حق این سرزمین کرده اند و درمقیاس میراث و خاکی که از این سرزمین به یغما برده اند شاید هرگز قابل مقایسه با دیگر ان نبوده است ؛ عهدنامه گلستان و عهدنامه ترکمنچای و ... تنها بخشی از جفای ریشه داری است که این همسایه شمالی سالهای سال در حق این سرزمین روا داشته است ؛ اما چه شده است که در حالی که در سالهای متمادی شعار ضد استبدادی و ضد استعماری مان گوش فلک را کر کرده است ، شعار استبداد و استعمارمان رنگ شرقی نگرفته است ؟ و به قولی دیگر به نظر می رسد در شعار نه شرقی و نه غربی مان در طول سالهای متمادی پایه نه شرقی اش لنگ می زده است و در این سالها هر روز آهسته تر از دیروز نه شرقی اش را فریاد کرده ایم !
در طی روزهای آینده اجلاس سران کشورهای حوزه دریای خزر در ایران برگزار می شوند تا ما به بهانه ی حمایت نیم بند روسیه از برنامه های هسته ای مان ، قسمتی از اراضی این سرزمین را در قالب تفاهم نامه تازه ی همسایگان خزر به آنها پیشکش کنیم .
اما پس از فروپاشی شوروی ، ما با چهار کشور آذربایجان ، روسیه، قزاقستان و ترکمنستان در این دریا هم مرز شدیم . اولین ضربه از اینجا بود که این کشورهای نوبنیاد به همراه روسیه مدعی شدند که حاکمیت سیاسی 50 درصدی ایران را قبول ندارند و باید رژیم حقوقی جدیدی برای دریای خزر تعریف شود و حق قانونی ایران را نقض کردند و دولتمردان وقت ایران نیز به سادگی رضایت دادند .
تا آنکه این روزها روسیه طرح شرم آوری را برای حاکمیت دریای خزر معرفی کرده است که در این طرح حاکمیت بر دریا به دو بخش روی آب و زیر آب تفکیک می شود ؛ در بخش روی آبی ، آبهای دریای خزر برای تمام همسایگان مشاع بوده و به قولی زیر دریایی های اتمی روسیه تا نزدیکی سواحل ایران اجازه ی تردد دارند و در بخش زیر آبی ، در طرح روسها آمده است که دو سر ساحل هر کشور را به هم وصل می کنند و منطقه زیر دریا حد فاصل این خط فرضی و ساحل هر کشور سهم آن کشور از زیر دریا است . و بدین ترتیب سهم ایران از دریای خزر تنها 11 درصد خواهد بود . 11 درصدی که تهی از هر گونه ذخایر پر ارزش نفت و گاز این دریا می باشد و منابع مهم انرژی این دریا در خارج از سهم ایران وجود دارد .
این طرح چندین سال است که از با زورگویی و اعمال فشار از طرف روسیه مطرح شده است . در زمان دولت آقای خاتمی ، به دلیل آنکه دولت توان مقابله با روسها را نداشت در تمامی آن سالها به اتلاف زمان پرداخت اما به نظر می رسد روسها در طی یکی دو سال اخیر حمایت نیم بند خود از طرحهای انرژی هسته ای ایران را منوط به اطاعت بی چون و چرای ایران از این طرح سر تا پا استعماری کرده اند.
روسها در طی این سالها بزرگترین برنده ی نزاع ایران با دنیای غرب بوده اند و در در این سالها از توپولوف های اسقاطی شان تا هزاران وعده و وعید برای رساندن سوخت هسته ای نیروگاه بوشهر و تکمیل این نیروگاه که به وعده ی سر خرمن می ماند و ... تنها بخشی از جفایی است که در این سالها در حقمان کرده اند ؛ اما برای من جالب است که آنهایی که داعیه ی ضد استبداد و ضد نظام سلطه بودنشان گوش فلک را پر کرده است ، چگونه این چنین در قبال این همه جفا در حق مردم و این سرزمین تنها برای منافعه زود گذرشان سرها را در گریبان فرو برده اند ...
به همه دوستانم که همچنان دل در گرو این سرزمین دارند ، پیشنهاد می کنم که به هر طریقی که می توانند حداقل ، حساسیت خود را نسبت به این اتفاق مهم نشان دهند .
دعای امام سجاد در وداع ماه مبارک رمضان
خدايا، اى كسى كه در برابر احسان به خلق مزد نمىخواهى، و اى كسى كه از بخشش پشيمان نمىشوى، و اى كسى كه مزد بنده خود را افزون از عمل مىبخشى و برابر نمىدهى، نعمتت بىسابقه استحقاق، و عفوت به آئين تفضل، و عقوبتت عدل، و قضايت خير است اگر عطا كنى عطايت را به منت آلوده نمىسازى، و اگر منع كنى منعت از روى ستم نيست. هر كه ترا شكر گزارد جزاى شكر مىدهى، و حال آنكه تو خود او را به شكر ملهم ساختهاى و هر كه سپاس ترا بجا آورد پاداش مىبخشى در صورتى كه تو خود سپاس به او آموختهاى، پرده مىپوشى بر آنكه اگر مىخواستى او را رسوا مىساختى، و بخشش مىكنى بر كسى كه اگر مىخواستى از او دريغ مىداشتى، در حالى كه آن دو از جانب تو سزاوار رسوائى و منعند. ولى تو كارهاى خود را بر پايه تفضل بنا نهادهاى، و قدرتت را بر آئين گذشت روان ساختهاى، و آنكه را عصيان تو كرده به حلم تلقى نمودهاى، و آنكه را در باره خود قصد ستم كرده مهلت دادهاى. تو ايشان را به مداراى خود مهلت مىدهى تا مگر باز گردند، و در مؤاخذه ايشان شتاب نمىكنى تا مگر توبه كنند تا كسى از ايشان كه بر خلاف رضاى تو مستوجب هلاك شده به مهلكه در نيفتد، و كسى از ايشان كه به سوء استفاده از نعمت تو سزاوار بدبختى شده بدبخت نگردد مگر بعد از آنكه راه هر بهانه بر او بسته شود و حجت از هر حجت بر او تمام گردد.و اين اتمام حجت پر تو كرمى از آفتاب عفو تو است - اى خداى كريم - و ميوه منفعتى از بوستان شفقت تو است - اى خداى حليم - توئى كه براى بندگانت درى بسوى عفو خود گشودهاى، و آن را توبه ناميدهاى و بر آن در راهنمائى از وحى خود قرار دادهاى تا آن را گم نكنند، پس تو خود كه منزه و جاويد است نامت، فرمودهاى «بسوى خدا توبهاى خالص و پيراسته از نفاق كنيد. تا مگر پروردگارتان گناهانتان را محو كند، و شما را به بهشتى كه نهرها از زير درختان آن روان است در آورد.».
در آن روز كه خدا پيغمبر خود را و آنان را كه به او ايمان آوردهاند خوار نمى گذارد، و در حالى كه نورشان پيش رويشان و از سمت راستشان روان است مىگويند: اى پروردگار ما، نور ما را براى ما كامل ساز و ما را بيامرز، زيرا كه تو بر هر چيز توانائى پس بعد از گشودن در، و به پا داشتن راهنما، عذر آن كس كه از ورود به آن منزل غفلت ورزد چه خواهد بود؟! «گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست؟» .
و توئى كه در معامله، بر عطاى خود به بندگان، افزودهاى؛ تا در تجارتهاشان، با تو سود برند، و در كوچ كردن بسوى تو كامياب گردند، و از تو بهرهاى افزون يابند و به همين سبب تو خود كه مبارك نام و بلند مقامى - فرمودهاى: «هر كه كار نيكى بجا آورد پس مزدش ده برابر آن است و هر كه كار بدى را مرتكب شود پس جز بمانند كارش كيفر داده نمىشود» و نيز فرمودهاى: «مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند؛ مانند دانهاى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه صد دانه باشد، و خدا اين شمار را براى هر كه بخواهد مضاعف مىسازد» و نيز فرمودهاى: «كيست آنكه به خدا قرض الحسنهاى دهد تا خدا آن را برايش چندين برابر سازد؟» و همچنين نظائر اين وعدهها از افزايشهاى حسنات كه در قرآن نازل فرمودهاى. و توئى كه بوسيله تشويقت كه متضمن بهره بندگان است آنان را به امورى هدايت فرمودهاى كه اگر آن را از ايشان مىپوشيدى چشمهاشان آن را درك نمىكرد، و گوشهاشان آن را فرا نمىگرفت، و دست انديشه ايشان به آن نمىرسيد از اين رو فرمودهاى: «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم، و مرا سپاس بگزاريد و كفران مكنيد» و نيز فرمودهاى: «هر آينه اگر شكر كنيد شما را فزونى دهم، و اگر كفران كنيد همانا كه عذاب من سخت است.» و نيز فرمودهاى: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم، آنانكه از خواندن من كبر مىورزند زود است كه به خوارى به دوزخ در آيند.».
پس دعاى خود را عبادت و تركش راتكبر ناميدهاى، و بر ترك دعا به دخول دوزخ با خوارى تهديد فرمودهاى. و به اين سبب بندگان ترا به نعمتت ياد كردند، و به فضيلت شكر گزاردند، و بر حسب فرمانت ترا خواندند، و براى افزودن احسانت در راه تو صدقه دادند، و تنها راه نجاتشان از خشم تو و دست يافتنشان بر رضاى تو در آن بود. و اگر مخلوقى مخلوق ديگر را بمانند آنكه تو بندگانت را به خود راهنمائى كردهاى، بسوى خود راهنمائى مىكرد مورد ستايش مىبود. پس ترا سپاس تا آنجا كه راهى در سپاس تو يافت شود، و تا آنجا كه براى سپاس لفظى كه در ستايش تو بكار رود و معنائى كه به سپاس منصرف گردد باقى باشد. اى كسى كه احسان و فضل را بر بندگانت انعام فرمودهاى، و ايشان را به نعمت و عطا فرا گرفتهاى، چه آشكار است در زندگى ما نعمت تو! و چه سرشار است بر ما احسان انعام تو! و چه بسيار ما را به نيكى و احسان خود اختصاص دادهاى ما را به دين برگزيده و آئين پسنديده و راه آسان خود رهبرى فرمودهاى، و به تقرب نزد خويش، و رسيدن به كرامت خويش بينا ساختهاى.
خدايا،و تو ماه رمضان را از جمله آن وظائف ممتاز و فرائض مخصوص قرار داده اى: همان ماه رمضان كه آن را از همه ماهها اختصاص بخشيدهاى، و از همه زمانها و روزگارها برگزيدهاى، و بر همه اوقات سال برترى دادهاى، به سبب قرآن و نورى كه در آن فرو فرستادهاى و به سبب آنكه ايمان را در آن ماه مضاعف ساختهاى، و روزه را در آن ماه واجب كردهاى، و بپا خاستن براى عبادت را در آن ترغيب فرمودهاى، و شب قدر را در آن تجليل نمودهاى: آن شب قدر را كه خود از هزار ماه بهتر است. ما را به سبب آن بر ساير امتها تفضيل دادهاى، و به فضيلت آن بجاى اهل ملتها برگزيدهاى از اين رو روزش را - بفرمان تو - روزه داشتيم. و شبش را - بيارى تو - به عبادت برخاستيم. در حالى كه بوسيله صيام و قيامش خود را در معرض آن رحمتى كه ما را بر آن عرضه كردهاى در آورديم، و آن را وسيله ثواب تو قرار داديم. و تو به عطاى خواستهها قادرى و به آنچه از فضل و احسانت مسئلت شود بخشندهاى و به هر كس كه آهنگ قرب تو كند نزديكى. و اين ماه در ميان ما ستوده زيست، و با ما پسنديده مصاحبت كرد و بهترين سودهاى جهانيان را بهره ما ساخت، و آنگاه به هنگام پايان يافتن وقت و سرآمدن مدت و كامل شدن شمارهاش از ما جدا شد، پس ما آن را مانند كسى وداع مىكنيم كه فراقش بر ما دشوار آمده و روى بر تافتنش ما را به وحشت افكنده، و او را بر ذمه ما پيمانى نگاه داشتنى، و حرمتى رعايت كردنى، و حق گزاردنى لازم شده. از اين رو همگى مىگوئيم: سلام بر تو اى بزرگترين ماه خدا، و اى عيد دوستان خدا - سلام بر تو - اى گرامىترين مصاحب از ميان اوقات، و اى بهترين ماه در ايام و ساعات. سلام بر تو. اى ماهى كه بر آمدن كامها در آن آسان و اعمال نيك در آن منتشر و فراوان است.
سلام بر تو اى همنشينى كه چون پديد آيد احترامش بزرگ، و چون ناپديد شود فقدانش دردناك است. و اى مايه اميدى كه فراقش رنج افزا است. سلام بر تو اى همدمى كه چون رو آورد مايه انس شد، و شادى انگيخت، و چون سپرى شد، وحشت افزود، و متألم ساخت. سلام بر تو اى همسايهاى كه دلها در جوار آن رقت گرفت، و گناهان در آن كم شد.
سلام بر تو اى يارى دهندهاى كه ما را در مبارزه شيطان يارى داد، و اى رفيقى كه راههاى احسان را هموار ساخت.
سلام بر تو ، چه بسيارند آزاد شدگان خدا در دوران تو، و چه نيكبخت است به سبب تو كسى كه احترامت را منظور داشته است. سلام بر تو كه چه زداينده بودى گناهان را! و چه پوشنده بودى انواع عيبها را!
سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهكاران! و چه با هيبت بودى در دلهاى مؤمنان. سلام بر تو اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند، سلام بر تو كه از هر جهت موجب سلامتى. سلام بر تو، كه همنشينيت مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست. سلام بر تو، همچنانكه با ارمغان بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى. سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزهات از سر ملالت نيست. سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.
سلام بر تو،، چه بسا بديها كه به يمن تو از جانب ما گشته، و چه خوبيها كه به بركت تو بر ما روان شده!
سلام بر تو،، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو، ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار بتو مشتاق خواهيم بود! سلام بر تو، و بر فضيلتت كه از آن محروم شديم، و بركات گذشتهات كه از ما ربوده شد .
خدايا، ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن تشريف بخشيدى، و ما را براى حقشناسى آن توفيق دادى. در آن زمان كه بدبختان قيمت وقتش را نشناختند. و به علت بدبختى خود از فضل آن محروم ماندند. و توئى سرپرست ما در شناختن فضيلتش، كه ما را براى آن برگزيدى، و وظائفش كه ما را به آن رهبرى كردى. و ما - با اعتراف به تقصير - به توفيق تو صيام و قيامش را عهدهدار شديم. و اندكى از بسيار را بجا آورديم .
خدايا، پس از سر اعتراف به بدكردارى و به آيين اقرار بر سهل انگارى حمد تو مىگوئيم و پشتيمانى قطعى دلها، و عذر صادقانه زبانهامان را بتو اختصاص مىدهيم پس ما را بر تقصيرى كه بما اصابت كرده، اجرى عطا كن كه به نيروى آن خيرى را كه دلخواه ما است دريابيم و اندوختههائى را كه مورد علاقه شديد ما است به عوض بستانيم. و عذر ما را در تقصير از پرداخت حق خود بپذير، و آينده عمر ما را به ماه رمضان ديگر برسان. و چون ما را به ماه رساندى بر انجام عبادتى كه زيبنده تو باشد يارى ده، و بر قيام به طاعتى كه لايق موجب تدارك حق تو در آن دو ماه كه از ماههاى زمان است، بدست ما جارى كن.
خدايا، هر معصيت صغيره يا كبيرهاى كه در اين ماه پيرامون آن گشتهايم، يا گناهى كه به آن آلوده شدهايم، يا خطائى كه مرتكب گشتهايم: از روى عمد يا فراموشى، به ستم كردن بر خود يا به هتك حرمت ديگرى، پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را از آن در پرده ستارى خود بپوشان، و به عفوت از ما در گذر، و ما را در آن ماه نصب العين شماتت كنندگان مساز. و زبان طعنه زنندگان را بر ما مگشاى، و ما را به مهربانى بىپايان و فضل كاستى ناپذيرت به كارى بگمار كه سبب فرو نهادن و پوشاندن آن چيز شود كه در آن ماه بر ما نمىپسندى .
خدايا، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مصيبت رفتن ماه ما را جبران كن، و روز عيد و روزه گشودنمان را بر ما مبارك ساز و آن را از بهترين روزهائى قرار ده كه بر ما گذشته است: جالبترين روزها براى عفو، و پاك كنندهترين روزها براى گناه و گناهان پنهان و آشكار ما را بيامرز.
خدايا، با بيرون رفتن اين ماه، ما را از گناهانمان بيرون آور، و همراه خارج شدنش ما را از بديهامان خارج ساز. و ما را از خوشبختترين اهل اين ماه بوسيله اين ماه، و از پرنصيبترين ايشان در اين ماه و از بهرهمندترين ايشان در اين ماه قرار ده .
خدايا، هر كس كه اين ماه را چنانكه شايسته رعايت است رعايت كرده، و حرمتش را چنانكه شرط نگهدارى است نگاه داشته، و به حدودش چنانكه شايسته قيام است بپاخاسته، و از گناهان خود، چنانكه حق پرهيزكارى است، پرهيز كرده، يا بوسيله تقربى بتو نزديكى جسته: كه تو را از خود راضى، و رحمتت را به او معطوف ساخته، پس مانند آنچه به او بخشيدهاى از توانگرى خود بما ببخش، و چندين برابر آن را از فضل خود بما عطا كن. زيرا كه فضل تو كاستى نمىگيرد، و خزانههايت نقصان نمىپذيرد، بلكه افزون مىشود، و كانهاى احسان تو، فانى نمىشود، و همانا كه بخشش گوارا، بخشش تو است.
خدايا،بر محمد و آلش رحمت فرست، و مانند ثوابهاى آن كس را براى ما بنويس كه تا روز رستاخيز در آن ماه روزه داشته، يا در عبادت تو كوشيده است .
خدايا، در اين روز كه آن را براى مؤمنان عيد و شادى، و براى اهل ملت خود روز اجتماع و تعاون قرار دادى، پيش تو توبه مىكنيم: از هر گناهى كه مرتكب شدهايم، يا هر كار بدى كه از پيش فرستادهايم، يا انديشه بدى كه در دل داشتهايم: توبه كسى كه خيال بازگشت به گناه در دل ندارد، و پس از توبه به خطا باز نمىگردد: توبه خالصى كه از شك و ريب پيراسته باشد. پس آن را از ما بپذير، و از ما خشنود شو، و ما را بر آن ثابت بدار .
خدايا،ترس از عذاب وعيد، و شوق به ثواب موعود را روزى ما ساز، تا لذت آنچه را كه از تو مسألت مىكنيم و شدت اندوه آنچه را كه از آن بتو پناه مىبريم در يابيم. و ما را نزد خود از توبه كنندگانى قرار ده كه محبتت را بر ايشان لازم ساختهاى، و بازگشتشان را به طاعت خود، پذيرفتهاى. اى عادلترين عادلان.
خدايا،بر محمد پيغمبر ما و آل او رحمت فرست، همچنانكه بر فرشتگان مقرب خود رحمت فرستادى. و بر او و آلش رحمت فرست، همچنانكه بر پيغمبران مرسلت رحمت فرستادى و بر او و آلش رحمت فرست، همچنانكه بر بندگان صالحت رحمت فرستادى، و بهتر از آن اى پروردگار جهانيان: چنان رحمتى كه بركتش بما برسد، و نفعش بما عايد شود و به موجب آن دعايمان مستجاب گردد، زيرا كه تو كريمتر كسى هستى كه بر او توكل كنند و بخشندهتر كسى هستى كه از فضلش مسئلت نمايند. و تو بر هر چيز قدرت بىنهايت دارى.
حکومت مذهبی
.....حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل الهی تلقی می کنند.خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو ان را بدقت ترسیم کرده است .. .
م آثار - 22 - صص۲۰۶و۲۰۷
نوروزتان پيروز ۱۳۸۶
مجموعه كامل سخنراني هاي معلم شهيد تقديم به همه دوستارانش
بدين ترتيب شايد بنوعي به پايان رسالت اين وب لاگ مي رسيم.
[ ذکر « ياعلي » + لعنت بر« تُجّار دين » ]
مي باشد.
http://www.4shared.com/dir/1025021/b245d071/DrShariati_MP3s.html
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
خون دلها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
رنج دوران برده ایم
فتوبلاگ جديد من
فتوبلاگ جديدي ايجاد نموده ام . خوشحال خواهم شد نظراتتان را راجع به آن بدانم.
فرا رسيدن محرم - التماس دعا

سلام. فرا رسیدن ایام محرم را خدمت همه مراجعین به وب لاگ « به یاد دکتر شریعتی » تسلیت عرض می کنم . امیدوارم من را از دعا عای خیرتون محروم نکنید . و هم « شیع علوی »باشیم نه « شیع صفوی »!
یک مطلب دیدم جالب آمد گفتم بزارم اینجا شما هم بخوانید :
تحت عنوان : « نگاهی به عاشورا در مثنوی معنوی » بقلم آقای سید حامد علوی
شب یلدا مبارک باد
پروردگارا
به من آرامش بده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم
بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند
معلم شهید---------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب یلدا مبارک باد .
به امید روزی که همه ایرانیان توان خرید هندوانه شب یلدا را داشته باشند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
می بخشید که دیر دیر آپدیت می کنم راستش مدتی است تغییر در مکان زندگی ام باعث شده کار ها بهم بپیچه . ان شا ا... بزودی با یک هدیه خوب در مورد فایل های ام پی تری سخنرانی های معلم شهید خدممتون بر می گردم.
یا علی - امیر
جنايت پليس کاليفرنيا
در ادامه:
مطلب لس آنجلس تایمز در این مورد
بنقل از وب لاگ دوست عزيز حامد
« شب قدر » ي ديگر ....( التماس دعا )
« بسم الله الرحمن الرحيم
اناانزلناه في ليله القدر
و ماادريك ما ليله القدر
ليله القدر خير من الف شهر
تنزل الملائكه والروح، فيها باذن ربهم من كل امر
سلام هي حتي مطلع الفجر »
« ما «آن» را فرود آورديم درشب قدر
و چه ميداني كه شب قدر چيست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراين شب فرود ميآيند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر اين شب تا آنگاه كه چشمه خورشيد ناگهان ميشكافد! »

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرنها از پس قرنها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسلها در پي نسلها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگيها، انديشهها و آرمانها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شبهاي پيوسته، آشوبي، لرزهاي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر ميشود و همه خوابها را برميآشوبد و نيمه سقفها را فرو ميريزد. انقلابي در عمق جانها و جوششي در قلب وجدانهاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!
نشانههايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات!
همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسانها، همه اسكلت شدهاند، فرود آمدهاند.
اين شب قدر است.
شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي
اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!
شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي!
و تاريخ همه اين ماههاي مكرر است، ماههايي همه مكرر يكديگر، سالهايي تهي و عقيم، قرنهايي كه هيچ چيز نميآفرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير ميكنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چنديشبي پديدار ميگردد كه تاريخ ميسازد، كه انسان نو ميآفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن ميگيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان ميدمد، شب قدر!
شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود.
سالهايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود ميآيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟
شبي كه باران فرو ميبارد، هر قطرهاش فرشتهاي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوختهاي و جان عطشناك مزرعهاي فرو ميافتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد ميدهد.
چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطرهاي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!
هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماهها همه تكراري و سردوبي معني مي گذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افقهاي وجودي آدمي فرشته ميبارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيامآور خدايي برتو نازل ميشود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرودآمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام!
كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!
آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر ميبريم. سالها، سالهاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را ميشنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير ميتوان شنيد.
سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلبهاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اينشب سلام !
م. آثار ۲ - خودسازي انقلابي
ميلاد « ولي عصر » مباركباد
بياييم به جاي حل اين مسائل و به جاي اينكه اذهان و افكار را به اين مطالب ذهني و كلامي به صورت قديم و جديدش متوجه كنيم به يك مسئلهء بزرگتر توجه كنيم و آن اينكه"اعتقاد به اين اصل چه فايده اي دارد؟" مهم اين است كه دريابيم اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين اصل چه نقش مثبت يا منفي مي تواند در رسالت ، مسئوليت ، سرنوشت و وظيفهء فردي و اجتماعي ما داشته باشد؟ و يا در زندگي امروز ما چه تاثيري مي تواند به جاي بگذارد؟
اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
... اسلام انسان را نجات مي دهد و عدالت و ترقي را بوجود مي آورد، اما اسلامي كه واقعيت يافت برخلاف اين كار و اين راه عمل مي كند...اگر فرص كنيم ما انساني هستيم كه در تمام هزار و چهارصد سال تاريخ اسلام زندگي كرده ايم ،ميبينيم كه در هيچ يك از اين دوره ها قرآن پيروز نشده ، علي پيروز نشده فرزندان و ياران او پيروز نشده اند....آيا ديني كه براي نجات بشريت و استقرار عدالت آمده است شكست خورد؟ از بين رفت؟...يك مسلمان نمي تواند به هيچ يك از اين سوالها جواب دهد.اسلام دين خداست و براي نجات آمده است اما مي بينيم كه نجات نداده است. پس چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدعي استقرار نظام جهاني به نفع انسانند معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه نتوانسته در طول اين هزار و چهارصد سال به شعارهاي خودش جامعهء عمل بپوشاند اما خواهد پوشاند.
مي بينيم كه
مذهب
یکصدمین سالروز مشروطیت بر ایرانیان گرامی باد
دیشب در صد سالگی مشروطه، به میدان بهارستان رفتم و تا نیمه شب دور میدان چرخیدم و گریستم...گریستم به خاطر وطنم که به انتظار تحقق شعارهای صد سال پیش نشسته است...دیشب دیوانه شده بودم ...شاید بیش از صد بار با خودم خواندم ...دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش...گریستم نه فقط به خاطر این مرز جغرافیایی که به خاطر آن معلم فرنگی...باسکرویل که شیفته ی وطنم شد و جان بر سر مشروطه ی ایرانی گذاشت ..
گریستم به خاطر ثقه الاسلام و میرزا ملکم خان که هر دوشان آزادی را به امر به معروف و نهی از منکر ترجمه می کردند...یاد دوست دانشورم دکتر دهقانی به خیر ... از زمانی که برای تدریس ادبیات به دانشگاه پکن رفته است جای خالیش را حس می کنم...با هم رفته بودیم تبریز سخنرانی کنیم... پیش از سمینار به مقبره الشعرا رفتیم از پله بالا می رفتیم که یکی از پله ها را نشانش دادم...قبر ثقه الاسلام بود...چنان گریست که سخنرانیش هم به بغض برگزار شد...
دیشب گریستم به خاطر همه ی چیزهایی که دوستان روشنفکرم آنها را توهم ناسیونالیسم می دانند...گریستم به خاطر زنان و دختران وطنم که وظیفه شان در مشروطه زاییدن شیران نر تعیین شده بود شايد امروز هم...
گریستم به خاطر دربار بي كفايت قاجار و مليجك...گريستم به خاطر سرو عباس ميرزا و دو برج عمارت بادگير كه نيم مردم مي گفتند مشروطه بازي را كنار بگذاريد اگر دو جغد همزمان بر اين دو برج بنشيند و هو هو كند حكومت ايران عوض مي شود...
گريستم به خاطر ملك المتكلمين و آوازي كه هنگام اعدامش خواند...ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما!!
گريستم به خاطر ستارخان ...يادش به خير دوران دانشجوييم در تبريز كنار خانه اش خانه ام بود...گريستم به خاطز عارف قزويني ...يوسف مشروطه ز چه بر كشيديم...آه كه چون گرگ ، خود او را دريديم....

ديشب گريستم حتي به خاطره ي كوروش كه دستور داده بود نماد مرد هخامنشي گل لوتوس باشد...گل نيلوفر كه در مرداب مي رويد...تا هر ايراني بداند در سختي ها بايد زيباترين ها را بيافريند...
دوباره مي سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به هر خيمه مي زنم
اگر چه با استخوان خويش
برگرفته از وب لاگ جرس - حمیدرضا نمازی
ولادت « ام ابیها » و « روز مادر » بر همگان گرامی باد
عروج معشوقه « علی » تسلیت باد.
« زندگي روحاني » در « عشق » خلاصه مي شود.
به خاطر نيکي کردن يا کمک کردن يا حمايت از کسي « عشق » نورزيد.
در اين صورت همنوع خود را چون شي ايي ساده انگاشته ايد و خود را شخصي خردمند و سخاوتمند !. اين هيچ رابطه اي با عشق ندارد.
« عشق » يعني با ديگري يگانه شدن و جرقه ي خدا را در ديگري يافتن.
توماس مرتون
-----------------------
علی و فاطمه هم قطعا عاشق بودند....
29 خرداد سالگرد عروج ملکوتی معلم شهید گرامی باد
ای نسل اسیر وطنم،
تو میدانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو میدانی و همه میدانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواستههایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو میدانی و همه میدانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشتهام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبردهام. تو میدانی و همه میدانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو میدانی و همه میدانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو میدانی و همه میدانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو میدانی و همه میدانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو میكنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو میدانی و همه میدانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل میخندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خستهام میدرخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریههایم احساس میكنم. والسلام
« چشم پاک » ...

....عيسی مسيح :« هیچ کس چراغ را روشن نمی کند تا پنهانش سازد! بلکه آن را در جایی می آویزد که نورش بر هر که وارد اتاق می شود بتابد. چشم نیز چراغ وجود است .
چشم پاک همچون تابش آفتاب اعماق وجود انسان را روشن می کند .
اما چشم ناپاک و گناه آلود جلو تابش نور را می گیرد و انسان را غرق تاریکی می سازد .
پس هشیار باشید مبادا بجای نور تاریکی بر وجودتان حکفرما باشد !
اگر باطن شما نورانی بوده و هیچ نقطه تاریکی در آن نباشد آنگاه سراسر وجودتان درخشان خواهد بود گویی چراغی پر نور بر شما تابیده است. »
انجیل - لوقا - بخش11 - آیات 33 الی 36
ابهام زدايى از جامعه مدرن ( 2 )
از نظر اقتصادى، رشد ويژگى محورى جوامع مدرن است كه در نتيجه چند عامل در مدرن سازى پديد مى آيد. يكى تغيير تكنولوژى است كه ماشين را جانشين كار يدى مى كند. ديگرى پيدا شدن منابع جديد انرژى، مانند ذغال سنگ و نفت و اخيراً نيروى هسته اى است كه جاى قدرت جسمانى انسان و چارپايان را مى گيرد. سوم، آزاد شدن كارگر از قيد و بندهاى فئودالى جامعه سنتى و پيدايش بازار آزاد كار است (البته در كشورهاى غيركمونيستى). چهارم، تمركز كارگران در كارخانه هاست و پنجم به وجود آمدن نقش اساسى براى قشر خاصى در جامعه به نام سرمايه گذاران خصوصى است. در نتيجه اين عوامل حتى كشاورزى هم صنعتى مى شود و درصد جمعيت مشغول كشاورزى بشدت كاستى مى گيرد. بخش عظيم نيروى كار (كه در كشورهايى مانند انگلستان و آمريكا به ۹۵ درصد مى رسد) وارد صنايع توليدى و خدمات مى شود.
از حيث جمعيت، نگاهى كوتاه به تغييرات مبهوت كننده اى كه در طول تاريخ بشر در عده آدميان پيدا شده براى پى بردن به اهميت مدرن سازى و صنعت گسترى كافى است. برآورد مى شود كه در پايان دوره پارينه سنگى يا عصر حجر قديم، كل عده نفوس انسانى بين ۵ و ۶ ميليون نفر بوده است. اين تعداد پس از عصر نوسنگى و انقلاب كشاورزى تا يك هزار سال پيش از ميلاد مسيح به ۱۵۰ ميليون و تا اواسط قرن هفدهم به ۵۰۰ ميليون نفر رسيد. انفجار جمعيت پس از انقلاب صنعتى روى داد كه تا ميانه دهه ۱۹۸۰ به ۴۸۰۰ ميليون بالغ شد و امروز در حدود ۶۰۰۰ ميليون است. علت اين امر البته صنعت گسترى و پيشرفت دانش پزشكى و بهبود بهداشت عمومى و افزايش توليد مواد غذايى است كه در نتيجه مدرن سازى حاصل شده است. اين انفجار جمعيت اكنون همه ناظران اجتماعى رانگران كرده است. ولى، چنانكه در كشورهاى پيشرفته مى بينيم، باز مدرنيسم است كه با توزيع عادلانه تر درآمدها و ايجاد نظام هاى تأمين اجتماعى و كاهش اتكاى افراد به حلقه خانواده در ايام پيرى و از كارافتادگى، ممكن است مانع فاجعه انسانى جديدى در نتيجه رشد سرسام آور جمعيت شود.
از ديگر پيامدهاى مدرن سازى، چنانكه اشاره كرديم، پديده شهرنشينى است. زندگى مدرن بى شك زندگى شهرى است. در جوامع سنتى كشاورزى، ۹۰ درصد جمعيت در روستاها مى زيستند؛ در جوامع صنعتى مدرن اين نسبت معكوس شده است و زندگى ۹۰ درصد از مردم در شهرها پديده نادرى نيست. در حال حاضر تخمين زده مى شود كه در مجموع، ۵۰ درصد مردم دنيا در شهرها به سر مى برند. كشورهاى توسعه نيافته چه در مورد افزايش جمعيت و چه در زمينه افزايش شهرنشينى اكنون (متأسفانه يا خوشبختانه) مقام اول را دارند. در فاصله سال هاى ۱۹۰۰ و ۱۹۵۰ كل جمعيت جهان ۵۰ درصد رشد كرده و جمعيت شهرنشين ۲۵۴ درصد. ولى در همان حال، شهرنشينى در آسيا ۴۴۴ درصد و در آفريقا ۶۲۹ درصد رشد داشت. هم اكنون جمعيت سائوپولو در برزيل ۱۵ ميليون و جمعيت شهر مكزيكو ۱۷ ميليون نفر است. تأسف در اين است كه در اكثر كشورهاى توسعه نيافته، رشد شهرنشينى و عواقب نامطلوب آن مانند شلوغى و شرايط بهداشتى نامناسب و بيكارى، با رشد اقتصادى و فرهنگى همراه نبوده است. اين عدم توازن به ايجاد شهرك هاى فقيرنشين در حاشيه اغلب شهرهاى بزرگ انجاميده كه بسيارى از ناهنجارى ها و بعضاً آشوب هاى اجتماعى زاييده آنهاست.
شهرنشينى پيامدهاى ديگرى نيز از نظر تغيير موقعيت خانواده و مسأله كار دربرداشته است. در جوامع سنتى، خانواده واحد اساسى توليد بود. جامعه مدرن اين نقش را از خانواده سلب مى كند. اعضاى خانواده براى تأمين معاش به ساختارهايى بيرون از خانواده وابسته مى شوند كه فهم كامل و كنترل آن از توانشان خارج است. از سوى ديگر، وابستگى به شغل و درآمد و روابط اجتماعى مستقل از خانواده بلافصل، سبب كم توجهى به اعضاى پير و از كار افتاده و بيكار در خانواده مى شود و سرانجام دولت بايد براى حمايت از اينگونه افراد پا پيش بگذارد و اين خود به مداخله بيشتر آن در زندگى مردم مى انجامد.
با تقليل نقش اجتماعى و اقتصادى خانواده، كار اهميت فزاينده پيدا مى كند و منشأ اصلى هويت فردى مى شود.در جامعه سنتى، هويت افراد به اين بود كه اهل كجا و فرزند كيستند كه آثار آن هنوز مثلاً در زبان ما در «ياء نسبت» و پسوندهايى مانند «زاده» و «پور» در نام هايى همچون «اصفهانى» و «تهرانى» و «حسين زاده» و «تقى پور» باقى است. در جامعه صنعتى مدرن، معرف افراد عمدتاً كار و شغلشان است. يكى مهندس است، ديگرى كارمند بانك، سومى كارگر، چهارمى تاجر واردكننده و به همين قياس بقيه. شغل نداشتن و بيكارى، چه از نظر خود شخص و چه در چشم جامعه، لكه اى بر پيشانى است. از سوى ديگر، تقسيم كار به اجزاى كوچك وكوچكتر كه بالاترين نمود آن در خطوط توليد انبوه ديده مى شود، گرچه بهره ورى را صدها برابر بالا مى برد، ولى براى اكثر مردم معنا و لذت كار را سلب مى كند و اين خود سبب نوع ديگرى گمنامى و بى هويتى مى شود كه آثار فردى و اجتماعى بسيار نامطلوب در جامعه مدرن بر جا گذاشته است.
از مهمترين پيامدهاى مدرنيسم، سكولاريسم و عقلانيت است. غرض از سكولاريسم حذف نيروهاى فوق انسانى و فوق طبيعى و به جاى آن، توسل به قوانين علمى براى تبيين پديده هاى طبيعى و اجتماعى است. سكولاريسم از پيامدهاى مدرنيسم است، ولى بدين معنا نيست كه دين يكسره از عرصه جامعه مدرن بيرون رانده شود. سنت ريشه دارتر و نيرومندتر از آن است كه هيچ اثرى به صورت اعتقادات و مناسك دينى باقى نگذارد. حتى در مدرن ترين جوامع نهادهاى دينى نقش مهم ايفا مى كنند و بسيارى از مردم در كنار اعتقادهاى علمى، پايبند معتقدات دينى اند. در كشورهاى غربى و سوسياليستى، پديده هاى دينى به رغم پايدارى، محوريت خود را در حيات اجتماعى از دست داده اند و در مقايسه با جوامع سنتى، خصلت حاشيه اى پيدا كرده اند و ديگر منشأ مشروعيت و قانونيت نيستند. ولى در بعضى از كشورهاى ديگر، به علل متعدد تاريخى و اجتماعى و فرهنگى و سياسى، دين و عرفان دوباره با قدرت افزون تر وارد صحنه شده اند. نهايت اينكه اين بار به علت ريشه هايى كه نهادها و ساختارهاى مدرن بويژه در يكصد سال گذشته پيدا كرده اند، ضرورت نوعى سازش و تلفيق ميان سنت و مدرنيته به وجود آمده است كه گرچه به هيچ وجه آسان نيست، ولى اگر با ابتكار و خلاقيت و خردمندى توأم شود، ممكن است نويدبخش تحولات اميدواركننده در آينده باشد. مسلم اينكه سنت و مدرنيته قادر به چيرگى كامل بر يكديگر نيستند و آنچه از تعارض و تعامل اين دو پديده حاصل آيد، مى تواند سازنده باشد.
جريان فرهنگى ديگرى كه در همه جوامع مدرن تأثير مى گذارد، جريان عقلانى كردن امور است كه از گرايش به جهان بينى علمى پديد مى آيد و همه امور، از جمله اقتصاد و سازمان هاى ادارى و حتى هنرها را شامل مى شود. معروفترين نظريه پرداز عقلانيت مدرن در ادوار اخير ماكس وبر بود كه مى خواست از جهان «افسون زدايى» شود و نظام هاى حقوقى و ادارى عقلانى بر جامعه حاكم باشند. بالاترين مظهر اصل عقلانيت در جامعه، به نظر او، نظام بوروكراسى يا ديوانسالارى به معناى حكومت قوانين عقلى و بى طرف و خالى از اغراض شخصى بود. مفهومى كه وبر از بوروكراسى در نظر داشت در اساس متضمن پيروزى روش علمى و تخصص علمى در حيات اجتماعى بود. البته او متوجه بود كه بوروكراسى همچنين ممكن است در عمل خودسر و خردستيز از كار درآيد و نمى توان انتظار داشت كه در هر گوشه و كنار جامعه و در زواياى ذهن مردم عقلانيت حكومت كند. خرافات يكى از نمونه هاى خردستيزى است. رهبران فردى و كاريزماتيك معمولاً به رويه هاى عقلانى بوروكراسى اعتنايى ندارند و مى خواهند قالب ها را بشكنند. بنابراين، وبر تأكيد داشت كه عقلانى شدن امور بدين معنا نيست كه كليه افراد جوامع مدرن خردمندتر و داناتر از مردم جوامع سنتى باشند، بلكه چون اكنون به دانش هاى معتبر علمى دسترسى دارند، مى توانند درباره جهان و رفتار خودشان روشن بين تر شوند كه به شهادت تاريخ همواره چنين نبوده و نيست و اقبال گسترده مردم جوامع مدرن و نيمه مدرن در بعضى موارد به جنبش هاى اجتماعى و سياسى بى اعتنا به عقلانيت و هيجان زده بهترين گواه آن است.
۵- مشكلات زاييده مدرنيسم
از آنجا كه هيچ چيز زير چرخ كبود نه خير مطلق و نه شر مطلق است، مدرنيسم نيز مانند سنت گرايى از اين قاعده مستثنى نيست. در جامعه سنتى، انسان ها دسته دسته از فقر و فلاكت و بيمارى نابود مى شدند. جلوگيرى از گرسنگى و غذا رساندن به جمعيت هاى عظيم بشرى و پيشرفت بهداشتى و پزشكى از پيروزى هاى درخشان مدرنيسم بود، ولى همچنين به ازدحام و آلودگى و ويرانى محيط زيست انجاميد. مهاجرت توده هاى بزرگ آدميان به شهرهاى بزرگ به اشتغال و فعاليت و ابتكار و مبادله اطلاعات ميدان مى دهد و راه را براى برخوردارى از پاداش هاى مادى و معنوى باز مى كند، ولى در عين حال به تنهايى و گمنامى و روان پريشى و تلقين پذيرى هاى مخرب سياسى و تجارى و فرهنگى منجر مى شود. زوال ارزش هاى سنتى و كاهش قدرت دين و خانواده، زياده خواهى ها و آرزوهاى افسارگسيخته اى ايجاد مى كند كه چون وسايل رسيدن به آنها طبعاً فراهم نيست، به افزايش اختلال هاى روانى و رفتارهاى نابهنجار و جرائم و مآلاً خودكشى منتهى مى شود.
چند هزار برابر شدن بهره ورى صنعتى در قياس با محصول كار پيشه وران در جوامع سنتى، موفقيتى بى سابقه بود، ولى به بهايى تمام شد كه ماركس از آن به عنوان «بيگانگى» ياد مى كند. كارگر صنعتى نمى تواند از گوشه كوچكى از چرخه توليد كه به او محول شده و هر روز يكنواخت تكرار مى شود، كسب رضايت و لذت كند. بنابراين هم از كار و هم از محصول كار احساس بيگانگى مى كند.
در جوامع سنتى بستگى هاى نزديك خانوادگى و قبيله اى گرچه ظاهراً سبب تحكيم روابط و وفادارى به جماعت مى شدند، ولى اجازه ابراز شخصيت و فرديت و خلاقيت نمى دادند. در جوامع مدرن، رشد بى سابقه نهادهاى سياسى و فرهنگى بالعكس از طرفى باعث بى علاقگى به مشاركت در حيات جامعه و پناه بردن شخص به زندگى و مشغله هاى خصوصى مى شوند و از طرف ديگر افكار و عقايد را يكنواخت مى كنند. متفكر سياسى تيزبين فرانسوى توك ويل حتى در نيمه نخست قرن نوزدهم هشدار مى داد كه در صورت عدم نهادهاى ميانى (مانند حزب ها و گروه هاى مدنى شهروندان) مردم رفته رفته از يكديگر مى گسلند و اتميزه مى شوند و احساس بى هويتى و عجز مى كنند و به استقبال ديكتاتورى و ديكتاتورها مى روند. شاهد اين امر پيدايش جنبش هاى توتاليتر در بعضى از جوامع صنعتى مدرن قرن بيستم بوده است.
۶- مرحله اخير مدرنيسم
قدما مى گفتند كه هر چيز وقتى از حد خود بگذرد، نتيجه عكس مى دهد. بسيارى از ويژگى هاى مدرنيسم مصداق اين حكم قديم بوده است. صنعت گسترى نيروى كار كشاورزى را تا حد زيادى به عرصه صنايع توليدى راند، ولى اكنون خود، تابع چرخه كار و سرمايه شده است و كاركنان گروه گروه از بخش توليد به بخش خدمات مى روند. در كشورهاى پيشرفته صنعتى، بخش توليد اكنون نزديك به دوسوم نيروى كار را در بر مى گيرد و مولد نيمى از توليد ناخالص ملى است. برعكس روزگار ماركس، امروز در اغلب مشاغل بخش خدمات، چه در دولت و چه در بخش خصوصى، كاركنان «يقه سفيد» يعنى كارمندان مشغول به كارند، نه كارگران.
حركت به سوى بخش خدمات همراه با گسترش چشمگير خدمات آموزشى و پزشكى و بهداشتى بوده است. مردم كلاً از سلامت و مسكن و آموزش بهتر برخوردار شده اند. بسيارى از نوجوانان و جوانان به دبيرستان و دانشگاه مى روند. دانش حرفه اى و علمى بيش از پيش خريدار دارد. رابطه بين علوم نظرى و تكنولوژى استوارتر شده است. دانش نظرى حتى در علوم اجتماعى دامنه كاربرد وسيعترى يافته است. اين تحولات سبب شده كه بعضى از نظريه پردازان، از جمله جامعه شناس آمريكايى، دانيل بل، نظر بدهند كه بخصوص غرب به سوى جامعه پسامدرن و پساصنعتى در حركت است. ولى نبايد از ياد برد كه بيشتر دگرگونى هاى مرحله اخير مدرنيسم و صنعت گسترى، از آغاز به حال كمون وجود داشته اند. بخش خدمات به اقتضاى اوقات فراغت و درآمد بيشتر گسترش يافته است. رشد صنايع «دانش _ پايه» از ارتباط نزديك صنعت با علوم و از گرايش بنيادى مدرنيسم بر عقلانيت مايه مى گيرد.
البته اين تحولات بدون شك بعد تازه اى به جامعه مدرن افزوده است. ارزش ها و انتظارات جديدى پديد آمده اند. تكنولوژى ميكروالكترونيك و صنعت انفورماتيك اكنون كاركنان بخش خدمات را به سوى خود جلب مى كنند و در بسيارى صنايع و خدمات، از اتومبيل سازى تا مهندسى و معمارى و طراحى و پزشكى و پرستارى، رايانه جايگزين كاركنان مى شود.
با اين همه، واكنش هايى در برابرمدرنيسم پديد آمده است كه مى توان از آنها، به گفته كارل پوپر، به «نتايج ناخواسته» تعبير كرد. گسترش شهرنشينى با مدرنيسم به وجود آمد؛ ولى اكنون به جايى رسيده كه مردم از شهرهاى بزرگ مى گريزند و به حومه پناه مى برند. ولى چون از ديناميسم جامعه مدرن گريز ميسر نيست، حومه ها پس از چندى به شهرها مبدل مى شوند و سپس به علت ارتباط هايى كه ناگزير بايد با مادر شهرها داشته باشند، هر دو با هم جمع مى شوند و كلان شهرهاى غول آسا پا به عرصه هستى مى گذارند كه اوضاع را از پيش هم بدتر مى كنند. نيروهاى ساختارى و عينى مدرنيسم فروكش كردنى نيستند و به طور روزافزون واكنش هايى برمى انگيزند كه خصلت مدرنيسم زدايى دارند.
يكى از اين واكنش ها عليه تشكيلات كلان بوروكراتيك يا ادارى است. معترضان فرياد مى زنند «كوچك زيباست» و مى خواهند بازگردند به زندگى در جماعت هاى كوچك و صنايع دستى دوران پيش مدرن. در عرصه سياست، واكنش هايى در مقابل تمركز حكومت ديده مى شود. در شمارى از كشورها، اقليت هاى قومى استقلال يا دست كم خومختارى داخلى مى خواهند و نوعى مليت گرايى جديد جدا از دولت هاى تك مليتى ظهور كرده است. يكى از نمونه هاى بارز اين امر استقلال بخش هاى متعدد روسيه پس از فروپاشى اتحاد شوروى بود و ديگرى تجزيه يوگسلاوى و سرآغاز آن اكنون در عراق به چشم مى خورد.فرهنگ و ارزش هاى فرهنگى در اين دوره متأخر مدرنيسم نقش مهم پيدا كرده اند. طرفداران فرهنگ هاى ناحيه اى و قومى از پذيرفتن فرهنگ واحد و يكدست دولت هاى مركزى سر باز مى زنند. چنين است مثلاً در ايالات متحده آمريكا كه اقليت هاى سياهپوست و اسپانيايى زبان و سرخپوست مدعى استقلال فرهنگى و سبك زندگى خاص شده اند. از سوى ديگر، شاهد موج هاى پياپى اعتراض جوانان و پيدايش فرقه هاى نوظهور مذهبى و عرفانى هستيم كه از پذيرفتن عقلانيت تعريف شده در مدرنيسم كلاسيك سر باز مى زنند. به لحاظ عينى پيداست كه تشكيلات ادارى كلان و فرهنگ يكدست از نظر ادامه كاركرد جامعه مدرن چشم پوشيدنى نيست. اما به لحاظ ذهنى، آشكار شده كه اين نهادها اكنون قادر به پاسخگويى كافى به نيازهاى عاطفى و اجتماعى افراد نيستند. نتيجه اين تعارض، ظهور انواع و اقسام خرده فرهنگ هاى عجيبى است (بعضى متوجه عوالم عرفانى و ماوراءطبيعى و بعضى داير مدار لذت پرستى) كه مى خواهند جريان اصلى مدرنيسم را معكوس كنند و به طرفداران خود گونه اى احساس تعلق قبيله اى بدهند. وجه مشترك اغلب اين حركت ها مخالفت با خرد، عقلانيت و جهان بينى علمى است. در بسيارى موارد، عقل و علم مسؤول از خودبيگانگى فرد و غيرانسانى شدن فضاى زندگى او معرفى مى شوند.
به هر تقدير، مسلم اينكه در مورد مدرنيسم نمى توان گزينشى عمل كرد. مدرنيسم داراى منطق درونى و ديناميسمى است كه ملتى را كه گام در راه آن بگذارد خواه و ناخواه در مسيرى معين به پيش مى راند. مدرنيسم آميزه اى است از خوب و بد. از سويى پيشرفت مادى به همراه دارد. ولى بهاى دستاوردهاى علمى و تكنولوژيك آن، در زندگى معنوى و عاطفى پرداخته مى شود و جهان را يكدست يا به گفته نويسنده آمريكايى تامس فريدمن در آخرين كتابش، مسطح مى كند و ارزش هايى نو و غالباً برتر از ارزش هاى جامعه سنتى به ارمغان مى آورد. اما در عين حال، شكست ها و كوتاهى را نيز به مقياس جهانى مى رساند و هيچ پاداشى به رؤياپردازى و گسستن از واقعيت نمى دهد.
علوم اجتماعى هنوز براى تعيين وزن دقيق سودها و زيان هاى مدرنيسم نسبت به يكديگر به نتيجه قطعى نرسيده است. ولى عملاً نمى توان به انتظار داورى نهايى در اين زمينه نشست. چنانكه گفتيم و باز تكرار مى كنيم، در مدرن سازى نمى توان گزينشى عمل كرد. خوب و بد را بايد با هم پذيرفت و سپس با نوآورى و نو انديشى و انتخاب سنت هاى مثبت و مساعد، به اصلاح بدى ها پرداخت. روى گرداندن از مدرنيسم به معناى حذف شدن از چرخه جهان معاصر است. در اين مورد، مدرنيسم انتخابى باقى نمى گذارد.
← صفحه بعد
نظرات ()

