حسین

حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود

اما افسوس كه

به جاي

افكارش

زخمهاي تنش

را نشانمان دادند

و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند!

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦
تگ ها :

اخرین پست این وب لاگ در پرشین بلاگ

دوستان و یاران .
ادامه این وب لاگ را در ورد پرس خواهم نوشت و امیدوارم بیشتر بتوانم بنویسم. لذا لطفا به آدرس زیر مراجعه نمایید:

AmirRH.wordpress.com

در سایت جدید هم در هاست دیگری فایلهای صوتی دکتر را آپ لود می نمایم .خیلی ها با هاست فعلی مشکل داشته اند.
بهرحال از اینکه بچه های پرشین بلاگ 5 سال میزبان وب لاگ من بودند ممنونم. همینطور تمام بازدیدکنندگانی که در این مدت به این آدرس سر زده اند.
  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦
تگ ها :

شاعر عاشقانه ها درگذشت ( ‌ناگهان چه زود از پیش ما رفت ....)

درگذشت شاعر ارزشمند معاصر - قیصر امین پور - (۱۳۳۸-۱۳۸۶) را تسلیت عرض می کنم. یادش گرامی . شعرش جاویدان باد.

از خاطرم نمی رود کمتر از یک دهه پیش در خوابگاه دانشگاه چقدر آلبوم نیلوفرانه علیرضا افتخاری که آن روزها تازه منتشر شده بود را گوش می دادیم. نیلوفرانه اولین آلبومی است که همه اشعار آن سروده یک شاعر - قیصر امین پور - است .آلبومی عاشقانه با مضمونی سراسر معنوی .

-----------------------------------------------------

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

---------------------------------------

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی ،ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود

  

نویسنده : AmirRH ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦
تگ ها :

« ایران فروشی » به بهانه ی انرژی هسته ای ! ( « ترکمنچای دوم » در راه است )

    تاریخ معاصر ایران همواره شاهد حضور بیگانگان در این سرزمین بوده است ؛ با آنکه ایران هرگز استعمار نشده است اما بارها و بارها استثمار شده ایم ؛ روزگاری انگلیسی ها ، روزگاری پرتغالی ها و روزگار ی همسایگان شمالی مان گوشه چشمی به این سرزمین داشته اند !
    روسیه تزاری و بعد ها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در مقیاس جفایی که در حق این سرزمین کرده اند و درمقیاس میراث و خاکی که از این سرزمین به یغما برده اند شاید هرگز قابل مقایسه با دیگر ان نبوده است ؛ عهدنامه گلستان و عهدنامه ترکمنچای و ... تنها بخشی از جفای ریشه داری است که این همسایه شمالی سالهای سال در حق این سرزمین روا داشته است ؛ اما چه شده است که در حالی که در سالهای متمادی شعار ضد استبدادی و ضد استعماری مان گوش فلک را کر کرده است ، شعار استبداد و استعمارمان رنگ شرقی نگرفته است ؟ و به قولی دیگر به نظر می رسد در شعار نه شرقی و نه غربی مان در طول سالهای متمادی پایه نه شرقی اش لنگ می زده است و در این سالها هر روز آهسته تر از دیروز نه شرقی اش را فریاد کرده ایم !
    در طی روزهای آینده اجلاس سران کشورهای حوزه دریای خزر در ایران برگزار می شوند تا ما به بهانه ی حمایت نیم بند روسیه از برنامه های هسته ای مان ، قسمتی از اراضی این سرزمین را در قالب تفاهم نامه تازه ی همسایگان خزر به آنها پیشکش کنیم .


    اما ماجرا از چه قرار است: به موجب قوانین بین المللی، تکلیف دریاچه های مشترک در میان کشورها ، براساس قراردادهای فی مابین معلوم می شود . تکلیف این بزرگترین دریاچه دنیا به موجب قرارداد 1940 میان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دولت وقت ایران معلوم شده است . اکنون که هر دو رژیم سقوط کرده اند ، جمهوری روسیه تمام تعهدات دولت شوروی را پذیرفته ، همان طورکه صندلی سازمان ملل شوروی و حق وتوی آن در شورای امنیت را بدست آورده و دولت جمهوری اسلامی هم متعهد به انجام تعهدات حکومت قبلی ایران است . به موجب قرارداد 1940 میان دو کشور ، دریای خزر همچون یک دریای آزاد در نظر گرفته شده و طرفین یک حاشیه مرزی دارند و بقیه دریا، رو و زیر آب ، آزاد و بین المللی است . حاکمیت سیاسی بر دریا هم به نسبت 50/50 میان دو کشور تقسیم شده است.
    اما پس از فروپاشی شوروی ، ما با چهار کشور آذربایجان ، روسیه، قزاقستان و ترکمنستان در این دریا هم مرز شدیم . اولین ضربه از اینجا بود که این کشورهای نوبنیاد به همراه روسیه مدعی شدند که حاکمیت سیاسی 50 درصدی ایران را قبول ندارند و باید رژیم حقوقی جدیدی برای دریای خزر تعریف شود و حق قانونی ایران را نقض کردند و دولتمردان وقت ایران نیز به سادگی رضایت دادند .
    تا آنکه این روزها روسیه طرح شرم آوری را برای حاکمیت دریای خزر معرفی کرده است که در این طرح حاکمیت بر دریا به دو بخش روی آب و زیر آب تفکیک می شود ؛ در بخش روی آبی ، آبهای دریای خزر برای تمام همسایگان مشاع بوده و به قولی زیر دریایی های اتمی روسیه تا نزدیکی سواحل ایران اجازه ی تردد دارند و در بخش زیر آبی ، در طرح روسها آمده است که دو سر ساحل هر کشور را به هم وصل می کنند و منطقه زیر دریا حد فاصل این خط فرضی و ساحل هر کشور سهم آن کشور از زیر دریا است . و بدین ترتیب سهم ایران از دریای خزر تنها 11 درصد خواهد بود . 11 درصدی که تهی از هر گونه ذخایر پر ارزش نفت و گاز این دریا می باشد و منابع مهم انرژی این دریا در خارج از سهم ایران وجود دارد .
    این طرح چندین سال است که از با زورگویی و اعمال فشار از طرف روسیه مطرح شده است . در زمان دولت آقای خاتمی ، به دلیل آنکه دولت توان مقابله با روسها را نداشت در تمامی آن سالها به اتلاف زمان پرداخت اما به نظر می رسد روسها در طی یکی دو سال اخیر حمایت نیم بند خود از طرحهای انرژی هسته ای ایران را منوط به اطاعت بی چون و چرای ایران از این طرح سر تا پا استعماری کرده اند.
    روسها در طی این سالها بزرگترین برنده ی نزاع ایران با دنیای غرب بوده اند و در در این سالها از توپولوف های اسقاطی شان تا هزاران وعده و وعید برای رساندن سوخت هسته ای نیروگاه بوشهر و تکمیل این نیروگاه که به وعده ی سر خرمن می ماند و ... تنها بخشی از جفایی است که در این سالها در حقمان کرده اند ؛ اما برای من جالب است که آنهایی که داعیه ی ضد استبداد و ضد نظام سلطه بودنشان گوش فلک را پر کرده است ، چگونه این چنین در قبال این همه جفا در حق مردم و این سرزمین تنها برای منافعه زود گذرشان سرها را در گریبان فرو برده اند ...

به همه دوستانم که همچنان دل در گرو این سرزمین دارند ، پیشنهاد می کنم که به هر طریقی که می توانند حداقل ، حساسیت خود را نسبت به این اتفاق مهم نشان دهند .

نوشته سیامک قاسمی وب لاگrazeno.com
  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

دعای امام سجاد در وداع ماه مبارک رمضان

    خدايا، اى كسى كه در برابر احسان به خلق مزد نمى‏خواهى، و اى كسى كه از بخشش پشيمان نمى‏شوى، و اى كسى كه مزد بنده خود را افزون از عمل مى‏بخشى و برابر نمى‏دهى، نعمتت بى‏سابقه استحقاق، و عفوت به آئين تفضل، و عقوبتت عدل، و قضايت خير است اگر عطا كنى عطايت را به منت آلوده نمى‏سازى، و اگر منع كنى منعت از روى ستم نيست. هر كه ترا شكر گزارد جزاى شكر مى‏دهى، و حال آنكه تو خود او را به شكر ملهم ساخته‏اى و هر كه سپاس ترا بجا آورد پاداش مى‏بخشى در صورتى كه تو خود سپاس به او آموخته‏اى، پرده مى‏پوشى بر آنكه اگر مى‏خواستى او را رسوا مى‏ساختى، و بخشش مى‏كنى بر كسى كه اگر مى‏خواستى از او دريغ مى‏داشتى، در حالى كه آن دو از جانب تو سزاوار رسوائى و منعند. ولى تو كارهاى خود را بر پايه تفضل بنا نهاده‏اى، و قدرتت را بر آئين گذشت روان ساخته‏اى، و آنكه را عصيان تو كرده به حلم تلقى نموده‏اى، و آنكه را در باره خود قصد ستم كرده مهلت داده‏اى. تو ايشان را به مداراى خود مهلت مى‏دهى تا مگر باز گردند، و در مؤاخذه ايشان شتاب نمى‏كنى تا مگر توبه كنند تا كسى از ايشان كه بر خلاف رضاى تو مستوجب هلاك شده به مهلكه در نيفتد، و كسى از ايشان كه به سوء استفاده از نعمت تو سزاوار بدبختى شده بدبخت نگردد مگر بعد از آنكه راه هر بهانه بر او بسته شود و حجت از هر حجت بر او تمام گردد.و اين اتمام حجت پر تو كرمى از آفتاب عفو تو است - اى خداى كريم - و ميوه منفعتى از بوستان شفقت تو است - اى خداى حليم - توئى كه براى بندگانت درى بسوى عفو خود گشوده‏اى، و آن را توبه ناميده‏اى و بر آن در راهنمائى از وحى خود قرار داده‏اى تا آن را گم نكنند، پس تو خود كه منزه و جاويد است نامت، فرموده‏اى «بسوى خدا توبه‏اى خالص و پيراسته از نفاق كنيد. تا مگر پروردگارتان گناهانتان را محو كند، و شما را به بهشتى كه نهرها از زير درختان آن روان است در آورد.».
در آن روز كه خدا پيغمبر خود را و آنان را كه به او ايمان آورده‏اند خوار نمى‏ گذارد، و در حالى كه نورشان پيش رويشان و از سمت راستشان روان است مى‏گويند: اى پروردگار ما، نور ما را براى ما كامل ساز و ما را بيامرز، زيرا كه تو بر هر چيز توانائى پس بعد از گشودن در، و به پا داشتن راهنما، عذر آن كس كه از ورود به آن منزل غفلت ورزد چه خواهد بود؟! «گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست؟» .
و توئى كه در معامله، بر عطاى خود به بندگان، افزوده‏اى؛ تا در تجارتهاشان، با تو سود برند، و در كوچ كردن بسوى تو كامياب گردند، و از تو بهره‏اى افزون يابند و به همين سبب تو خود كه مبارك نام و بلند مقامى - فرموده‏اى: «هر كه كار نيكى بجا آورد پس مزدش ده برابر آن است و هر كه كار بدى را مرتكب شود پس جز بمانند كارش كيفر داده نمى‏شود» و نيز فرموده‏اى: «مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند؛ مانند دانه‏اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه صد دانه باشد، و خدا اين شمار را براى هر كه بخواهد مضاعف مى‏سازد» و نيز فرموده‏اى: «كيست آنكه به خدا قرض الحسنه‏اى دهد تا خدا آن را برايش چندين برابر سازد؟» و همچنين نظائر اين وعده‏ها از افزايشهاى حسنات كه در قرآن نازل فرموده‏اى. و توئى كه بوسيله تشويقت كه متضمن بهره بندگان است آنان را به امورى هدايت فرموده‏اى كه اگر آن را از ايشان مى‏پوشيدى چشمهاشان آن را درك نمى‏كرد، و گوشهاشان آن را فرا نمى‏گرفت، و دست انديشه ايشان به آن نمى‏رسيد از اين رو فرموده‏اى: «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم، و مرا سپاس بگزاريد و كفران مكنيد» و نيز فرموده‏اى: «هر آينه اگر شكر كنيد شما را فزونى دهم، و اگر كفران كنيد همانا كه عذاب من سخت است.» و نيز فرموده‏اى: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم، آنانكه از خواندن من كبر مى‏ورزند زود است كه به خوارى به دوزخ در آيند.».
پس دعاى خود را عبادت و تركش راتكبر ناميده‏اى، و بر ترك دعا به دخول دوزخ با خوارى تهديد فرموده‏اى. و به اين سبب بندگان ترا به نعمتت ياد كردند، و به فضيلت شكر گزاردند، و بر حسب فرمانت ترا خواندند، و براى افزودن احسانت در راه تو صدقه دادند، و تنها راه نجاتشان از خشم تو و دست يافتنشان بر رضاى تو در آن بود. و اگر مخلوقى مخلوق ديگر را بمانند آنكه تو بندگانت را به خود راهنمائى كرده‏اى، بسوى خود راهنمائى مى‏كرد مورد ستايش مى‏بود. پس ترا سپاس تا آنجا كه راهى در سپاس تو يافت شود، و تا آنجا كه براى سپاس لفظى كه در ستايش تو بكار رود و معنائى كه به سپاس منصرف گردد باقى باشد. اى كسى كه احسان و فضل را بر بندگانت انعام فرموده‏اى، و ايشان را به نعمت و عطا فرا گرفته‏اى، چه آشكار است در زندگى ما نعمت تو! و چه سرشار است بر ما احسان انعام تو! و چه بسيار ما را به نيكى و احسان خود اختصاص داده‏اى ما را به دين برگزيده و آئين پسنديده و راه آسان خود رهبرى فرموده‏اى، و به تقرب نزد خويش، و رسيدن به كرامت خويش بينا ساخته‏اى.
    خدايا،و تو ماه رمضان را از جمله آن وظائف ممتاز و فرائض مخصوص قرار داده‏ اى: همان ماه رمضان كه آن را از همه ماهها اختصاص بخشيده‏اى، و از همه زمانها و روزگارها برگزيده‏اى، و بر همه اوقات سال برترى داده‏اى، به سبب قرآن و نورى كه در آن فرو فرستاده‏اى و به سبب آنكه ايمان را در آن ماه مضاعف ساخته‏اى، و روزه را در آن ماه واجب كرده‏اى، و بپا خاستن براى عبادت را در آن ترغيب فرموده‏اى، و شب قدر را در آن تجليل نموده‏اى: آن شب قدر را كه خود از هزار ماه بهتر است. ما را به سبب آن بر ساير امتها تفضيل داده‏اى، و به فضيلت آن بجاى اهل ملتها برگزيده‏اى از اين رو روزش را - بفرمان تو - روزه داشتيم. و شبش را - بيارى تو - به عبادت برخاستيم. در حالى كه بوسيله صيام و قيامش خود را در معرض آن رحمتى كه ما را بر آن عرضه كرده‏اى در آورديم، و آن را وسيله ثواب تو قرار داديم. و تو به عطاى خواسته‏ها قادرى و به آنچه از فضل و احسانت مسئلت شود بخشنده‏اى و به هر كس كه آهنگ قرب تو كند نزديكى. و اين ماه در ميان ما ستوده زيست، و با ما پسنديده مصاحبت كرد و بهترين سودهاى جهانيان را بهره ما ساخت، و آنگاه به هنگام پايان يافتن وقت و سرآمدن مدت و كامل شدن شماره‏اش از ما جدا شد، پس ما آن را مانند كسى وداع مى‏كنيم كه فراقش بر ما دشوار آمده و روى بر تافتنش ما را به وحشت افكنده، و او را بر ذمه ما پيمانى نگاه داشتنى، و حرمتى رعايت كردنى، و حق گزاردنى لازم شده. از اين رو همگى مى‏گوئيم: سلام بر تو اى بزرگترين ماه خدا، و اى عيد دوستان خدا - سلام بر تو - اى گرامى‏ترين مصاحب از ميان اوقات، و اى بهترين ماه در ايام و ساعات. سلام بر تو. اى ماهى كه بر آمدن كامها در آن آسان و اعمال نيك در آن منتشر و فراوان است.
    سلام بر تو اى همنشينى كه چون پديد آيد احترامش بزرگ، و چون ناپديد شود فقدانش دردناك است. و اى مايه اميدى كه فراقش رنج افزا است. سلام بر تو اى همدمى كه چون رو آورد مايه انس شد، و شادى انگيخت، و چون سپرى شد، وحشت افزود، و متألم ساخت. سلام بر تو اى همسايه‏اى كه دلها در جوار آن رقت گرفت، و گناهان در آن كم شد.
سلام بر تو اى يارى دهنده‏اى كه ما را در مبارزه شيطان يارى داد، و اى رفيقى كه راههاى احسان را هموار ساخت.
    سلام بر تو ، چه بسيارند آزاد شدگان خدا در دوران تو، و چه نيكبخت است به سبب تو كسى كه احترامت را منظور داشته است. سلام بر تو كه چه زداينده بودى گناهان را! و چه پوشنده بودى انواع عيبها را!
    سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهكاران! و چه با هيبت بودى در دلهاى مؤمنان. سلام بر تو اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند، سلام بر تو كه از هر جهت موجب سلامتى. سلام بر تو، كه همنشينيت مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست. سلام بر تو، همچنانكه با ارمغان بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى. سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزه‏ات از سر ملالت نيست. سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.
    سلام بر تو،، چه بسا بديها كه به يمن تو از جانب ما گشته، و چه خوبيها كه به بركت تو بر ما روان شده!
    سلام بر تو،، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو، ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار بتو مشتاق خواهيم بود! سلام بر تو، و بر فضيلتت كه از آن محروم شديم، و بركات گذشته‏ات كه از ما ربوده شد .
    خدايا، ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن تشريف بخشيدى، و ما را براى حق‏شناسى آن توفيق دادى. در آن زمان كه بدبختان قيمت وقتش را نشناختند. و به علت بدبختى خود از فضل آن محروم ماندند. و توئى سرپرست ما در شناختن فضيلتش، كه ما را براى آن برگزيدى، و وظائفش كه ما را به آن رهبرى كردى. و ما - با اعتراف به تقصير - به توفيق تو صيام و قيامش را عهده‏دار شديم. و اندكى از بسيار را بجا آورديم .
    خدايا، پس از سر اعتراف به بدكردارى و به آيين اقرار بر سهل انگارى حمد تو مى‏گوئيم و پشتيمانى قطعى دلها، و عذر صادقانه زبانهامان را بتو اختصاص مى‏دهيم پس ما را بر تقصيرى كه بما اصابت كرده، اجرى عطا كن كه به نيروى آن خيرى را كه دلخواه ما است دريابيم و اندوخته‏هائى را كه مورد علاقه شديد ما است به عوض بستانيم. و عذر ما را در تقصير از پرداخت حق خود بپذير، و آينده عمر ما را به ماه رمضان ديگر برسان. و چون ما را به ماه رساندى بر انجام عبادتى كه زيبنده تو باشد يارى ده، و بر قيام به طاعتى كه لايق موجب تدارك حق تو در آن دو ماه كه از ماههاى زمان است، بدست ما جارى كن.
    خدايا، هر معصيت صغيره يا كبيره‏اى كه در اين ماه پيرامون آن گشته‏ايم، يا گناهى كه به آن آلوده شده‏ايم، يا خطائى كه مرتكب گشته‏ايم: از روى عمد يا فراموشى، به ستم كردن بر خود يا به هتك حرمت ديگرى، پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را از آن در پرده ستارى خود بپوشان، و به عفوت از ما در گذر، و ما را در آن ماه نصب العين شماتت كنندگان مساز. و زبان طعنه زنندگان را بر ما مگشاى، و ما را به مهربانى بى‏پايان و فضل كاستى ناپذيرت به كارى بگمار كه سبب فرو نهادن و پوشاندن آن چيز شود كه در آن ماه بر ما نمى‏پسندى .
    خدايا، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مصيبت رفتن ماه ما را جبران كن، و روز عيد و روزه گشودنمان را بر ما مبارك ساز و آن را از بهترين روزهائى قرار ده كه بر ما گذشته است: جالبترين روزها براى عفو، و پاك كننده‏ترين روزها براى گناه و گناهان پنهان و آشكار ما را بيامرز.
خدايا، با بيرون رفتن اين ماه، ما را از گناهانمان بيرون آور، و همراه خارج شدنش ما را از بديهامان خارج ساز. و ما را از خوشبخت‏ترين اهل اين ماه بوسيله اين ماه، و از پرنصيب‏ترين ايشان در اين ماه و از بهره‏مندترين ايشان در اين ماه قرار ده .
خدايا، هر كس كه اين ماه را چنانكه شايسته رعايت است رعايت كرده، و حرمتش را چنانكه شرط نگهدارى است نگاه داشته، و به حدودش چنانكه شايسته قيام است بپاخاسته، و از گناهان خود، چنانكه حق پرهيزكارى است، پرهيز كرده، يا بوسيله تقربى بتو نزديكى جسته: كه تو را از خود راضى، و رحمتت را به او معطوف ساخته، پس مانند آنچه به او بخشيده‏اى از توانگرى خود بما ببخش، و چندين برابر آن را از فضل خود بما عطا كن. زيرا كه فضل تو كاستى نمى‏گيرد، و خزانه‏هايت نقصان نمى‏پذيرد، بلكه افزون مى‏شود، و كانهاى احسان تو، فانى نمى‏شود، و همانا كه بخشش گوارا، بخشش تو است.
خدايا،بر محمد و آلش رحمت فرست، و مانند ثوابهاى آن كس را براى ما بنويس كه تا روز رستاخيز در آن ماه روزه داشته، يا در عبادت تو كوشيده است .
خدايا، در اين روز كه آن را براى مؤمنان عيد و شادى، و براى اهل ملت خود روز اجتماع و تعاون قرار دادى، پيش تو توبه مى‏كنيم: از هر گناهى كه مرتكب شده‏ايم، يا هر كار بدى كه از پيش فرستاده‏ايم، يا انديشه بدى كه در دل داشته‏ايم: توبه كسى كه خيال بازگشت به گناه در دل ندارد، و پس از توبه به خطا باز نمى‏گردد: توبه خالصى كه از شك و ريب پيراسته باشد. پس آن را از ما بپذير، و از ما خشنود شو، و ما را بر آن ثابت بدار .
خدايا،ترس از عذاب وعيد، و شوق به ثواب موعود را روزى ما ساز، تا لذت آنچه را كه از تو مسألت مى‏كنيم و شدت اندوه آنچه را كه از آن بتو پناه مى‏بريم در يابيم. و ما را نزد خود از توبه كنندگانى قرار ده كه محبتت را بر ايشان لازم ساخته‏اى، و بازگشتشان را به طاعت خود، پذيرفته‏اى. اى عادلترين عادلان.
خدايا،بر محمد پيغمبر ما و آل او رحمت فرست، همچنانكه بر فرشتگان مقرب خود رحمت فرستادى. و بر او و آلش رحمت فرست، همچنانكه بر پيغمبران مرسلت رحمت فرستادى و بر او و آلش رحمت فرست، همچنانكه بر بندگان صالحت رحمت فرستادى، و بهتر از آن اى پروردگار جهانيان: چنان رحمتى كه بركتش بما برسد، و نفعش بما عايد شود و به موجب آن دعايمان مستجاب گردد، زيرا كه تو كريمتر كسى هستى كه بر او توكل كنند و بخشنده‏تر كسى هستى كه از فضلش مسئلت نمايند. و تو بر هر چيز قدرت بى‏نهايت دارى.

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦
تگ ها :

حکومت مذهبی

.....حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل الهی تلقی می کنند.خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو ان را بدقت ترسیم کرده است .. .

م آثار - 22  - صص۲۰۶و۲۰۷

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٦
تگ ها :

نوروزتان پيروز ۱۳۸۶

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦
تگ ها :

مجموعه كامل سخنراني هاي معلم شهيد تقديم به همه دوستارانش

سلام دوستان.
بعد از بيش از چهار سال كه با اين وب لاگ با شما بود خوشحالم كه مي توانم اين خبر خوش را بدهم كه كليه سخنراني هاي دكتر را كه در سال 80-81 تهيه كرده بودم ولي با مخالف هايي موفق به انتشار آن بصورت رايگان در سالگرد دكتر در سال 81 نشدم . همكنون و براي اولين بار بصورت كامل و فرمت mp3 آپ لود نمودم و در اختيار همه دوستاران عزيزش قرار مي دهم .
بدين ترتيب شايد بنوعي به پايان رسالت اين وب لاگ مي رسيم.

هزينه دانلود اين فايلها
[ ذکر « ياعلي » + لعنت بر« تُجّار دين » ]
مي باشد.

آدرس :
http://www.4shared.com/dir/1025021/b245d071/DrShariati_MP3s.html
 

-------

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
خون دلها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
رنج دوران برده ایم

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٥
تگ ها :

فتوبلاگ جديد من

فتوبلاگ جديدي ايجاد نموده ام . خوشحال خواهم شد نظراتتان را راجع به آن بدانم.

KishView.blogspot.com

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٥
تگ ها :

فرا رسيدن محرم - التماس دعا

سلام. فرا رسیدن ایام محرم را خدمت همه مراجعین به وب لاگ « به یاد دکتر شریعتی » تسلیت عرض می کنم . امیدوارم من را از دعا عای خیرتون محروم نکنید . و هم « شیع علوی »‌باشیم نه « شیع صفوی »‌!

یک مطلب دیدم جالب آمد گفتم بزارم اینجا شما هم بخوانید :

تحت عنوان : « نگاهی به عاشورا در مثنوی معنوی » بقلم آقای سید حامد علوی

  

نویسنده : AmirRH ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥
تگ ها :

شب یلدا مبارک باد

پروردگارا
به من آرامش بده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم
بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند

معلم شهید---------------------------------------------------------------------------------------------------------

شب یلدا مبارک باد .

به امید روزی که همه ایرانیان توان خرید هندوانه شب یلدا را داشته باشند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

 می بخشید که دیر دیر آپدیت می کنم راستش مدتی است تغییر در مکان زندگی ام باعث شده کار ها بهم بپیچه . ان شا ا... بزودی با یک هدیه خوب در مورد فایل های ام پی تری سخنرانی های معلم شهید خدممتون بر می گردم.

یا علی - امیر

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥
تگ ها :

جنايت پليس کاليفرنيا

مصطفی طباطبایی نژاد دانشجوی ایرانی دانشگاه UCLA  در کتابخانه دانشگاه مورد حمله پلیس قرار میگیرد و چون حاضر به همکاری نمیشود چندین بار توسط پلیس دانگشاه تیزر میشود (تیزر اسلحه ای است که با آن در چند لحظه چند هزار ولت الکتریسیته ساکن به بدن هدف منتقل میکنند. پلیس از این وسیله معمولاْ برای خلع سلاح متهمین دارای سلاح سرد استفاده میکند. در چند مورد استفاده از این سلاح باعث مرگ شخص هم شده است). تصاویر ضبط شده توسط یک دانشجو  و با دوربین موبایل گرفته شده اند. اگر بعد از دیدن این تصاویر عرق سردی بر پیشانیتان نشست و اشتهایتان کور شد، تنها نبوده اید. شرم آور است....

در ادامه:

مطلب وبلاگ دانشگاه برکلی

مطلب لس آنجلس تایمز در این مورد

گزارش پلیس دانشگاه کالیفرنیا

 

بنقل از وب لاگ دوست عزيز حامد

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥
تگ ها :

« شب قدر » ي ديگر ....( التماس دعا )

«‌ بسم الله الرحمن الرحيم

 اناانزلناه في ليله القدر

و ماادريك ما ليله القدر

ليله القدر خير من الف شهر

تنزل الملائكه والروح، فيها باذن ربهم من كل امر

سلام هي حتي مطلع الفجر »

« ما «آن» را فرود آورديم درشب قدر

و چه ميداني كه شب قدر چيست؟

شب قدر از هزار ماه برتر است

فرشتگان و آن روح دراين شب فرود مي‌آيند

به اذن خداوندشان از هر سو

سلام بر اين شب تا آنگاه كه چشمه خورشيد ناگهان مي‌شكافد! »

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!

ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!

نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات!

همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

اين شب قدر است.

شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نور را بنياد مي‌كند.

اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!

شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي!

و تاريخ همه اين ماه‌هاي مكرر است، ماه‌هايي همه مكرر يكديگر، سال‌هايي تهي و عقيم، قرن‌هايي كه هيچ چيز نمي‌آ‏فرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير مي‌كنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چنديشبي پديدار مي‌گردد كه تاريخ مي‌سازد، كه انسان نو مي‌آفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن مي‌گيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان مي‌دمد، شب قدر!

شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود.

سال‌هايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود مي‌آيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟

شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد.

چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!

هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماه‌ها همه تكراري و سردوبي معني مي گذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افق‌هاي وجودي آدمي فرشته مي‌بارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيام‌آور خدايي برتو نازل مي‌شود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود‌آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام!

كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!

آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر مي‌بريم. سال‌ها، سال‌هاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را مي‌شنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير مي‌توان شنيد.

سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اينشب سلام !

م. آثار ۲ -  خودسازي انقلابي

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ مهر ،۱۳۸٥
تگ ها :

ميلاد «‌ ولي عصر » مباركباد

بياييم به جاي حل اين مسائل و به جاي اينكه اذهان و افكار را به اين مطالب ذهني و كلامي به صورت قديم و جديدش متوجه كنيم به يك مسئلهء بزرگتر توجه كنيم و آن اينكه"اعتقاد به اين اصل چه فايده اي دارد؟" مهم اين است كه دريابيم اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين اصل چه نقش مثبت يا منفي مي تواند در رسالت ، مسئوليت ، سرنوشت و وظيفهء فردي و اجتماعي ما داشته باشد؟ و يا در زندگي امروز ما چه تاثيري مي تواند به جاي بگذارد؟

انتظار سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است، يكي حقيقت و ديگري واقعيت.فرض كنيم ما به يك حقيقت و به يك ديني معتقديم و اعتقاد داريم كه دين برحق است و انسان را نجات و عدالت را استقرار مي دهد و چون حق است و حقيقت پيروز است اين كتاب بهترين كتاب و اين پيغمبر بهترين پيغمبر است و اين راه راهي است كه انسان را به كمال و نجات سوق مي دهد.
اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
... اسلام انسان را نجات مي دهد و عدالت و ترقي را بوجود مي آورد، اما اسلامي كه واقعيت يافت برخلاف اين كار و اين راه عمل مي كند...اگر فرص كنيم ما انساني هستيم كه در تمام هزار و چهارصد سال تاريخ اسلام زندگي كرده ايم ،ميبينيم كه در هيچ يك از اين دوره ها قرآن پيروز نشده ، علي پيروز نشده فرزندان و ياران او پيروز نشده اند....آيا ديني كه براي نجات بشريت و استقرار عدالت آمده است شكست خورد؟ از بين رفت؟...يك مسلمان نمي تواند به هيچ يك از اين سوالها جواب دهد.اسلام دين خداست و براي نجات آمده است اما مي بينيم كه نجات نداده است. پس چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدعي استقرار نظام جهاني به نفع انسانند معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه نتوانسته در طول اين هزار و چهارصد سال به شعارهاي خودش جامعهء عمل بپوشاند اما خواهد پوشاند.
مي بينيم كه انتظار يك ضربهء ضد واقعيت حاكم بر جهان و حاكم بر تاريخ و حاكم بر اسلام است.
انتظار يعني نه گفتن به آنچه كه هست . كسيكه منتظر است چه كسي است؟ كسي است كه در نفس انتظار خود اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد. حافظ كه مي گويد " دستي از غيب برون آيد و كاري بكند"نشان داده است كه از وضع موجو راضي نيست. و آنچه را كه هست نپذيرفته است و در جستجو و يا لاقل در آرزوي تغيير وضع است. انتظار ايمان به آينده است و لازمه اش انكار حال، كسيكه از حال خشنود است منتظر نيست. بر عكس محافظه كار است ، از آينده مي ترسد. از هر حادثه اي كه پيش آيد بي مناك است. كسيكه گوش به در دارد و چشم به راه ، بي شك دل به خانه نبسته است!

مذهب انتظار كه يك فلسفهء مثبت تاريخي ، يك جبر تاريخي ، يك خوشبيني فلسفي ، يك عامل فكري و روحي حركت بخش،تعهد آور و مسئوليت ساز و بالاخره فلسفهء اعتراض به وضع موجود و نفي ارزشها و نظامهاي حاكم در طي قرون است و اكنون بر خلاف فلسفهء بدبينانه تسليم و رضا شده است ، اين اصل كلي را ثابت مي كند كه : وقتي يك جامعه منحط مي شود و بينش پيروان يك فكر منحرف مي شود، فكر مترقي و مذهب منطقي متحرك و سازنده ، نقش منحط و منفي و تخديري پيدا مي كند و در جامعهء مسلمين و بويژه شيعه فاجعه اين است!

برگرفته خطابه انتظار مذهب اعتراض

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٥
تگ ها :

یکصدمین سالروز مشروطیت بر ایرانیان گرامی باد

دیشب در صد سالگی مشروطه، به میدان بهارستان رفتم و تا نیمه شب دور میدان چرخیدم و گریستم...گریستم  به خاطر وطنم که به انتظار تحقق شعارهای صد سال پیش نشسته است...دیشب دیوانه شده بودم ...شاید بیش از صد بار با خودم خواندم ...دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش...گریستم نه فقط به خاطر این مرز جغرافیایی که به خاطر آن معلم فرنگی...باسکرویل که شیفته ی وطنم شد و جان بر سر مشروطه ی ایرانی گذاشت ..

گریستم به خاطر ثقه الاسلام و میرزا ملکم خان که هر دوشان آزادی را به امر به معروف و نهی از منکر  ترجمه می کردند...یاد دوست دانشورم دکتر دهقانی به خیر ... از زمانی که برای تدریس ادبیات به دانشگاه پکن رفته است جای خالیش را حس می کنم...با هم رفته بودیم تبریز سخنرانی کنیم... پیش از سمینار به مقبره الشعرا رفتیم از پله بالا می رفتیم  که یکی از پله ها را نشانش دادم...قبر ثقه الاسلام بود...چنان گریست که سخنرانیش هم به بغض برگزار شد...

دیشب گریستم به خاطر همه ی چیزهایی که دوستان روشنفکرم آنها را توهم ناسیونالیسم می دانند...گریستم به خاطر زنان و دختران وطنم که وظیفه شان در مشروطه زاییدن شیران نر تعیین شده بود شايد امروز هم...

گریستم به خاطر دربار بي كفايت قاجار و مليجك...گريستم به خاطر سرو عباس ميرزا و دو برج عمارت بادگير كه نيم مردم مي گفتند مشروطه بازي را كنار بگذاريد اگر دو جغد همزمان بر اين دو برج بنشيند و هو هو كند حكومت ايران عوض مي شود...

گريستم به خاطر ملك المتكلمين و آوازي كه هنگام اعدامش خواند...ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما!!

گريستم به خاطر ستارخان ...يادش به خير دوران دانشجوييم در تبريز كنار خانه اش خانه ام بود...گريستم به خاطز عارف قزويني ...يوسف مشروطه ز چه بر كشيديم...آه كه چون گرگ ، خود او را دريديم....

undefined

ديشب گريستم حتي به خاطره ي كوروش كه دستور داده بود نماد مرد هخامنشي گل لوتوس باشد...گل نيلوفر كه در مرداب مي رويد...تا هر ايراني بداند در سختي ها بايد زيباترين ها را بيافريند...

دوباره مي سازمت وطن

اگر چه با خشت جان خويش

ستون به هر خيمه مي زنم

اگر چه با استخوان خويش

برگرفته از وب لاگ جرس -  حمیدرضا نمازی

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٥
تگ ها :

ولادت « ام ابیها » و « روز مادر » بر همگان گرامی باد

یافاطمه .


  

نویسنده : AmirRH ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥
تگ ها :

عروج معشوقه « علی » تسلیت باد.


« زندگي روحاني » در « عشق » خلاصه مي شود.
به خاطر نيکي کردن يا کمک کردن يا حمايت از کسي « عشق » نورزيد.
در اين صورت همنوع خود را چون شي ايي ساده انگاشته ايد و خود را شخصي خردمند و سخاوتمند !. اين هيچ رابطه اي با عشق ندارد.
« عشق » يعني با ديگري يگانه شدن و جرقه ي خدا را در ديگري يافتن.


توماس مرتون


-----------------------

علی و فاطمه هم قطعا عاشق بودند....


  

نویسنده : AmirRH ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥
تگ ها :

29 خرداد سالگرد عروج ملکوتی معلم شهید گرامی باد

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. والسلام

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٥
تگ ها :

« چشم پاک » ...

سلام بر روح الله - عیسی مسیح - .

....عيسی مسيح :« هیچ کس چراغ را روشن نمی کند تا پنهانش سازد! بلکه آن را در جایی می آویزد که نورش بر هر که وارد اتاق می شود بتابد. چشم نیز چراغ وجود است .
چشم پاک همچون تابش آفتاب اعماق وجود انسان را روشن می کند .
اما چشم ناپاک و گناه آلود جلو تابش نور را می گیرد و انسان را غرق تاریکی می سازد .
پس هشیار باشید مبادا بجای نور تاریکی بر وجودتان حکفرما باشد !
اگر باطن شما نورانی بوده و هیچ نقطه تاریکی در آن نباشد آنگاه سراسر وجودتان درخشان خواهد بود گویی چراغی پر نور بر شما تابیده است. »

انجیل - لوقا - بخش11 - آیات 33 الی 36


  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥
تگ ها :

ابهام زدايى از جامعه مدرن ( 2 )


از نظر اقتصادى، رشد ويژگى محورى جوامع مدرن است كه در نتيجه چند عامل در مدرن سازى پديد مى آيد. يكى تغيير تكنولوژى است كه ماشين را جانشين كار يدى مى كند. ديگرى پيدا شدن منابع جديد انرژى، مانند ذغال سنگ و نفت و اخيراً نيروى هسته اى است كه جاى قدرت جسمانى انسان و چارپايان را مى گيرد. سوم، آزاد شدن كارگر از قيد و بندهاى فئودالى جامعه سنتى و پيدايش بازار آزاد كار است (البته در كشورهاى غيركمونيستى). چهارم، تمركز كارگران در كارخانه هاست و پنجم به وجود آمدن نقش اساسى براى قشر خاصى در جامعه به نام سرمايه گذاران خصوصى است. در نتيجه اين عوامل حتى كشاورزى هم صنعتى مى شود و درصد جمعيت مشغول كشاورزى بشدت كاستى مى گيرد. بخش عظيم نيروى كار (كه در كشورهايى مانند انگلستان و آمريكا به ۹۵ درصد مى رسد) وارد صنايع توليدى و خدمات مى شود.
از حيث جمعيت، نگاهى كوتاه به تغييرات مبهوت كننده اى كه در طول تاريخ بشر در عده آدميان پيدا شده براى پى بردن به اهميت مدرن سازى و صنعت گسترى كافى است. برآورد مى شود كه در پايان دوره پارينه سنگى يا عصر حجر قديم، كل عده نفوس انسانى بين ۵ و ۶ ميليون نفر بوده است. اين تعداد پس از عصر نوسنگى و انقلاب كشاورزى تا يك هزار سال پيش از ميلاد مسيح به ۱۵۰ ميليون و تا اواسط قرن هفدهم به ۵۰۰ ميليون نفر رسيد. انفجار جمعيت پس از انقلاب صنعتى روى داد كه تا ميانه دهه ۱۹۸۰ به ۴۸۰۰ ميليون بالغ شد و امروز در حدود ۶۰۰۰ ميليون است. علت اين امر البته صنعت گسترى و پيشرفت دانش پزشكى و بهبود بهداشت عمومى و افزايش توليد مواد غذايى است كه در نتيجه مدرن سازى حاصل شده است. اين انفجار جمعيت اكنون همه ناظران اجتماعى رانگران كرده است. ولى، چنانكه در كشورهاى پيشرفته مى بينيم، باز مدرنيسم است كه با توزيع عادلانه تر درآمدها و ايجاد نظام هاى تأمين اجتماعى و كاهش اتكاى افراد به حلقه خانواده در ايام پيرى و از كارافتادگى، ممكن است مانع فاجعه انسانى جديدى در نتيجه رشد سرسام آور جمعيت شود.
از ديگر پيامدهاى مدرن سازى، چنانكه اشاره كرديم، پديده شهرنشينى است. زندگى مدرن بى شك زندگى شهرى است. در جوامع سنتى كشاورزى، ۹۰ درصد جمعيت در روستاها مى زيستند؛ در جوامع صنعتى مدرن اين نسبت معكوس شده است و زندگى ۹۰ درصد از مردم در شهرها پديده نادرى نيست. در حال حاضر تخمين زده مى شود كه در مجموع، ۵۰ درصد مردم دنيا در شهرها به سر مى برند. كشورهاى توسعه نيافته چه در مورد افزايش جمعيت و چه در زمينه افزايش شهرنشينى اكنون (متأسفانه يا خوشبختانه) مقام اول را دارند. در فاصله سال هاى ۱۹۰۰ و ۱۹۵۰ كل جمعيت جهان ۵۰ درصد رشد كرده و جمعيت شهرنشين ۲۵۴ درصد. ولى در همان حال، شهرنشينى در آسيا ۴۴۴ درصد و در آفريقا ۶۲۹ درصد رشد داشت. هم اكنون جمعيت سائوپولو در برزيل ۱۵ ميليون و جمعيت شهر مكزيكو ۱۷ ميليون نفر است. تأسف در اين است كه در اكثر كشورهاى توسعه نيافته، رشد شهرنشينى و عواقب نامطلوب آن مانند شلوغى و شرايط بهداشتى نامناسب و بيكارى، با رشد اقتصادى و فرهنگى همراه نبوده است. اين عدم توازن به ايجاد شهرك هاى فقيرنشين در حاشيه اغلب شهرهاى بزرگ انجاميده كه بسيارى از ناهنجارى ها و بعضاً آشوب هاى اجتماعى زاييده آنهاست.
شهرنشينى پيامدهاى ديگرى نيز از نظر تغيير موقعيت خانواده و مسأله كار دربرداشته است. در جوامع سنتى، خانواده واحد اساسى توليد بود. جامعه مدرن اين نقش را از خانواده سلب مى كند. اعضاى خانواده براى تأمين معاش به ساختارهايى بيرون از خانواده وابسته مى شوند كه فهم كامل و كنترل آن از توانشان خارج است. از سوى ديگر، وابستگى به شغل و درآمد و روابط اجتماعى مستقل از خانواده بلافصل، سبب كم توجهى به اعضاى پير و از كار افتاده و بيكار در خانواده مى شود و سرانجام دولت بايد براى حمايت از اينگونه افراد پا پيش بگذارد و اين خود به مداخله بيشتر آن در زندگى مردم مى انجامد.
با تقليل نقش اجتماعى و اقتصادى خانواده، كار اهميت فزاينده پيدا مى كند و منشأ اصلى هويت فردى مى شود.در جامعه سنتى، هويت افراد به اين بود كه اهل كجا و فرزند كيستند كه آثار آن هنوز مثلاً در زبان ما در «ياء نسبت» و پسوندهايى مانند «زاده» و «پور» در نام هايى همچون «اصفهانى» و «تهرانى» و «حسين زاده» و «تقى پور» باقى است. در جامعه صنعتى مدرن، معرف افراد عمدتاً كار و شغلشان است. يكى مهندس است، ديگرى كارمند بانك، سومى كارگر، چهارمى تاجر واردكننده و به همين قياس بقيه. شغل نداشتن و بيكارى، چه از نظر خود شخص و چه در چشم جامعه، لكه اى بر پيشانى است. از سوى ديگر، تقسيم كار به اجزاى كوچك وكوچكتر كه بالاترين نمود آن در خطوط توليد انبوه ديده مى شود، گرچه بهره ورى را صدها برابر بالا مى برد، ولى براى اكثر مردم معنا و لذت كار را سلب مى كند و اين خود سبب نوع ديگرى گمنامى و بى هويتى مى شود كه آثار فردى و اجتماعى بسيار نامطلوب در جامعه مدرن بر جا گذاشته است.
از مهمترين پيامدهاى مدرنيسم، سكولاريسم و عقلانيت است. غرض از سكولاريسم حذف نيروهاى فوق انسانى و فوق طبيعى و به جاى آن، توسل به قوانين علمى براى تبيين پديده هاى طبيعى و اجتماعى است. سكولاريسم از پيامدهاى مدرنيسم است، ولى بدين معنا نيست كه دين يكسره از عرصه جامعه مدرن بيرون رانده شود. سنت ريشه دارتر و نيرومندتر از آن است كه هيچ اثرى به صورت اعتقادات و مناسك دينى باقى نگذارد. حتى در مدرن ترين جوامع نهادهاى دينى نقش مهم ايفا مى كنند و بسيارى از مردم در كنار اعتقادهاى علمى، پايبند معتقدات دينى اند. در كشورهاى غربى و سوسياليستى، پديده هاى دينى به رغم پايدارى، محوريت خود را در حيات اجتماعى از دست داده اند و در مقايسه با جوامع سنتى، خصلت حاشيه اى پيدا كرده اند و ديگر منشأ مشروعيت و قانونيت نيستند. ولى در بعضى از كشورهاى ديگر، به علل متعدد تاريخى و اجتماعى و فرهنگى و سياسى، دين و عرفان دوباره با قدرت افزون تر وارد صحنه شده اند. نهايت اينكه اين بار به علت ريشه هايى كه نهادها و ساختارهاى مدرن بويژه در يكصد سال گذشته پيدا كرده اند، ضرورت نوعى سازش و تلفيق ميان سنت و مدرنيته به وجود آمده است كه گرچه به هيچ وجه آسان نيست، ولى اگر با ابتكار و خلاقيت و خردمندى توأم شود، ممكن است نويدبخش تحولات اميدواركننده در آينده باشد. مسلم اينكه سنت و مدرنيته قادر به چيرگى كامل بر يكديگر نيستند و آنچه از تعارض و تعامل اين دو پديده حاصل آيد، مى تواند سازنده باشد.
جريان فرهنگى ديگرى كه در همه جوامع مدرن تأثير مى گذارد، جريان عقلانى كردن امور است كه از گرايش به جهان بينى علمى پديد مى آيد و همه امور، از جمله اقتصاد و سازمان هاى ادارى و حتى هنرها را شامل مى شود. معروفترين نظريه پرداز عقلانيت مدرن در ادوار اخير ماكس وبر بود كه مى خواست از جهان «افسون زدايى» شود و نظام هاى حقوقى و ادارى عقلانى بر جامعه حاكم باشند. بالاترين مظهر اصل عقلانيت در جامعه، به نظر او، نظام بوروكراسى يا ديوانسالارى به معناى حكومت قوانين عقلى و بى طرف و خالى از اغراض شخصى بود. مفهومى كه وبر از بوروكراسى در نظر داشت در اساس متضمن پيروزى روش علمى و تخصص علمى در حيات اجتماعى بود. البته او متوجه بود كه بوروكراسى همچنين ممكن است در عمل خودسر و خردستيز از كار درآيد و نمى توان انتظار داشت كه در هر گوشه و كنار جامعه و در زواياى ذهن مردم عقلانيت حكومت كند. خرافات يكى از نمونه هاى خردستيزى است. رهبران فردى و كاريزماتيك معمولاً به رويه هاى عقلانى بوروكراسى اعتنايى ندارند و مى خواهند قالب ها را بشكنند. بنابراين، وبر تأكيد داشت كه عقلانى شدن امور بدين معنا نيست كه كليه افراد جوامع مدرن خردمندتر و داناتر از مردم جوامع سنتى باشند، بلكه چون اكنون به دانش هاى معتبر علمى دسترسى دارند، مى توانند درباره جهان و رفتار خودشان روشن بين تر شوند كه به شهادت تاريخ همواره چنين نبوده و نيست و اقبال گسترده مردم جوامع مدرن و نيمه مدرن در بعضى موارد به جنبش هاى اجتماعى و سياسى بى اعتنا به عقلانيت و هيجان زده بهترين گواه آن است.
۵- مشكلات زاييده مدرنيسم
از آنجا كه هيچ چيز زير چرخ كبود نه خير مطلق و نه شر مطلق است، مدرنيسم نيز مانند سنت گرايى از اين قاعده مستثنى نيست. در جامعه سنتى، انسان ها دسته دسته از فقر و فلاكت و بيمارى نابود مى شدند. جلوگيرى از گرسنگى و غذا رساندن به جمعيت هاى عظيم بشرى و پيشرفت بهداشتى و پزشكى از پيروزى هاى درخشان مدرنيسم بود، ولى همچنين به ازدحام و آلودگى و ويرانى محيط زيست انجاميد. مهاجرت توده هاى بزرگ آدميان به شهرهاى بزرگ به اشتغال و فعاليت و ابتكار و مبادله اطلاعات ميدان مى دهد و راه را براى برخوردارى از پاداش هاى مادى و معنوى باز مى كند، ولى در عين حال به تنهايى و گمنامى و روان پريشى و تلقين پذيرى هاى مخرب سياسى و تجارى و فرهنگى منجر مى شود. زوال ارزش هاى سنتى و كاهش قدرت دين و خانواده، زياده خواهى ها و آرزوهاى افسارگسيخته اى ايجاد مى كند كه چون وسايل رسيدن به آنها طبعاً فراهم نيست، به افزايش اختلال هاى روانى و رفتارهاى نابهنجار و جرائم و مآلاً خودكشى منتهى مى شود.
چند هزار برابر شدن بهره ورى صنعتى در قياس با محصول كار پيشه وران در جوامع سنتى، موفقيتى بى سابقه بود، ولى به بهايى تمام شد كه ماركس از آن به عنوان «بيگانگى» ياد مى كند. كارگر صنعتى نمى تواند از گوشه كوچكى از چرخه توليد كه به او محول شده و هر روز يكنواخت تكرار مى شود، كسب رضايت و لذت كند. بنابراين هم از كار و هم از محصول كار احساس بيگانگى مى كند.
در جوامع سنتى بستگى هاى نزديك خانوادگى و قبيله اى گرچه ظاهراً سبب تحكيم روابط و وفادارى به جماعت مى شدند، ولى اجازه ابراز شخصيت و فرديت و خلاقيت نمى دادند. در جوامع مدرن، رشد بى سابقه نهادهاى سياسى و فرهنگى بالعكس از طرفى باعث بى علاقگى به مشاركت در حيات جامعه و پناه بردن شخص به زندگى و مشغله هاى خصوصى مى شوند و از طرف ديگر افكار و عقايد را يكنواخت مى كنند. متفكر سياسى تيزبين فرانسوى توك ويل حتى در نيمه نخست قرن نوزدهم هشدار مى داد كه در صورت عدم نهادهاى ميانى (مانند حزب ها و گروه هاى مدنى شهروندان) مردم رفته رفته از يكديگر مى گسلند و اتميزه مى شوند و احساس بى هويتى و عجز مى كنند و به استقبال ديكتاتورى و ديكتاتورها مى روند. شاهد اين امر پيدايش جنبش هاى توتاليتر در بعضى از جوامع صنعتى مدرن قرن بيستم بوده است.
۶- مرحله اخير مدرنيسم
قدما مى گفتند كه هر چيز وقتى از حد خود بگذرد، نتيجه عكس مى دهد. بسيارى از ويژگى هاى مدرنيسم مصداق اين حكم قديم بوده است. صنعت گسترى نيروى كار كشاورزى را تا حد زيادى به عرصه صنايع توليدى راند، ولى اكنون خود، تابع چرخه كار و سرمايه شده است و كاركنان گروه گروه از بخش توليد به بخش خدمات مى روند. در كشورهاى پيشرفته صنعتى، بخش توليد اكنون نزديك به دوسوم نيروى كار را در بر مى گيرد و مولد نيمى از توليد ناخالص ملى است. برعكس روزگار ماركس، امروز در اغلب مشاغل بخش خدمات، چه در دولت و چه در بخش خصوصى، كاركنان «يقه سفيد» يعنى كارمندان مشغول به كارند، نه كارگران.
حركت به سوى بخش خدمات همراه با گسترش چشمگير خدمات آموزشى و پزشكى و بهداشتى بوده است. مردم كلاً از سلامت و مسكن و آموزش بهتر برخوردار شده اند. بسيارى از نوجوانان و جوانان به دبيرستان و دانشگاه مى روند. دانش حرفه اى و علمى بيش از پيش خريدار دارد. رابطه بين علوم نظرى و تكنولوژى استوارتر شده است. دانش نظرى حتى در علوم اجتماعى دامنه كاربرد وسيعترى يافته است. اين تحولات سبب شده كه بعضى از نظريه پردازان، از جمله جامعه شناس آمريكايى، دانيل بل، نظر بدهند كه بخصوص غرب به سوى جامعه پسامدرن و پساصنعتى در حركت است. ولى نبايد از ياد برد كه بيشتر دگرگونى هاى مرحله اخير مدرنيسم و صنعت گسترى، از آغاز به حال كمون وجود داشته اند. بخش خدمات به اقتضاى اوقات فراغت و درآمد بيشتر گسترش يافته است. رشد صنايع «دانش _ پايه» از ارتباط نزديك صنعت با علوم و از گرايش بنيادى مدرنيسم بر عقلانيت مايه مى گيرد.
البته اين تحولات بدون شك بعد تازه اى به جامعه مدرن افزوده است. ارزش ها و انتظارات جديدى پديد آمده اند. تكنولوژى ميكروالكترونيك و صنعت انفورماتيك اكنون كاركنان بخش خدمات را به سوى خود جلب مى كنند و در بسيارى صنايع و خدمات، از اتومبيل سازى تا مهندسى و معمارى و طراحى و پزشكى و پرستارى، رايانه جايگزين كاركنان مى شود.
با اين همه، واكنش هايى در برابرمدرنيسم پديد آمده است كه مى توان از آنها، به گفته كارل پوپر، به «نتايج ناخواسته» تعبير كرد. گسترش شهرنشينى با مدرنيسم به وجود آمد؛ ولى اكنون به جايى رسيده كه مردم از شهرهاى بزرگ مى گريزند و به حومه پناه مى برند. ولى چون از ديناميسم جامعه مدرن گريز ميسر نيست، حومه ها پس از چندى به شهرها مبدل مى شوند و سپس به علت ارتباط هايى كه ناگزير بايد با مادر شهرها داشته باشند، هر دو با هم جمع مى شوند و كلان شهرهاى غول آسا پا به عرصه هستى مى گذارند كه اوضاع را از پيش هم بدتر مى كنند. نيروهاى ساختارى و عينى مدرنيسم فروكش كردنى نيستند و به طور روزافزون واكنش هايى برمى انگيزند كه خصلت مدرنيسم زدايى دارند.
يكى از اين واكنش ها عليه تشكيلات كلان بوروكراتيك يا ادارى است. معترضان فرياد مى زنند «كوچك زيباست» و مى خواهند بازگردند به زندگى در جماعت هاى كوچك و صنايع دستى دوران پيش مدرن. در عرصه سياست، واكنش هايى در مقابل تمركز حكومت ديده مى شود. در شمارى از كشورها، اقليت هاى قومى استقلال يا دست كم خومختارى داخلى مى خواهند و نوعى مليت گرايى جديد جدا از دولت هاى تك مليتى ظهور كرده است. يكى از نمونه هاى بارز اين امر استقلال بخش هاى متعدد روسيه پس از فروپاشى اتحاد شوروى بود و ديگرى تجزيه يوگسلاوى و سرآغاز آن اكنون در عراق به چشم مى خورد.فرهنگ و ارزش هاى فرهنگى در اين دوره متأخر مدرنيسم نقش مهم پيدا كرده اند. طرفداران فرهنگ هاى ناحيه اى و قومى از پذيرفتن فرهنگ واحد و يكدست دولت هاى مركزى سر باز مى زنند. چنين است مثلاً در ايالات متحده آمريكا كه اقليت هاى سياهپوست و اسپانيايى زبان و سرخپوست مدعى استقلال فرهنگى و سبك زندگى خاص شده اند. از سوى ديگر، شاهد موج هاى پياپى اعتراض جوانان و پيدايش فرقه هاى نوظهور مذهبى و عرفانى هستيم كه از پذيرفتن عقلانيت تعريف شده در مدرنيسم كلاسيك سر باز مى زنند. به لحاظ عينى پيداست كه تشكيلات ادارى كلان و فرهنگ يكدست از نظر ادامه كاركرد جامعه مدرن چشم پوشيدنى نيست. اما به لحاظ ذهنى، آشكار شده كه اين نهادها اكنون قادر به پاسخگويى كافى به نيازهاى عاطفى و اجتماعى افراد نيستند. نتيجه اين تعارض، ظهور انواع و اقسام خرده فرهنگ هاى عجيبى است (بعضى متوجه عوالم عرفانى و ماوراءطبيعى و بعضى داير مدار لذت پرستى) كه مى خواهند جريان اصلى مدرنيسم را معكوس كنند و به طرفداران خود گونه اى احساس تعلق قبيله اى بدهند. وجه مشترك اغلب اين حركت ها مخالفت با خرد، عقلانيت و جهان بينى علمى است. در بسيارى موارد، عقل و علم مسؤول از خودبيگانگى فرد و غيرانسانى شدن فضاى زندگى او معرفى مى شوند.
به هر تقدير، مسلم اينكه در مورد مدرنيسم نمى توان گزينشى عمل كرد. مدرنيسم داراى منطق درونى و ديناميسمى است كه ملتى را كه گام در راه آن بگذارد خواه و ناخواه در مسيرى معين به پيش مى راند. مدرنيسم آميزه اى است از خوب و بد. از سويى پيشرفت مادى به همراه دارد. ولى بهاى دستاوردهاى علمى و تكنولوژيك آن، در زندگى معنوى و عاطفى پرداخته مى شود و جهان را يكدست يا به گفته نويسنده آمريكايى تامس فريدمن در آخرين كتابش، مسطح مى كند و ارزش هايى نو و غالباً برتر از ارزش هاى جامعه سنتى به ارمغان مى آورد. اما در عين حال، شكست ها و كوتاهى را نيز به مقياس جهانى مى رساند و هيچ پاداشى به رؤياپردازى و گسستن از واقعيت نمى دهد.
علوم اجتماعى هنوز براى تعيين وزن دقيق سودها و زيان هاى مدرنيسم نسبت به يكديگر به نتيجه قطعى نرسيده است. ولى عملاً نمى توان به انتظار داورى نهايى در اين زمينه نشست. چنانكه گفتيم و باز تكرار مى كنيم، در مدرن سازى نمى توان گزينشى عمل كرد. خوب و بد را بايد با هم پذيرفت و سپس با نوآورى و نو انديشى و انتخاب سنت هاى مثبت و مساعد، به اصلاح بدى ها پرداخت. روى گرداندن از مدرنيسم به معناى حذف شدن از چرخه جهان معاصر است. در اين مورد، مدرنيسم انتخابى باقى نمى گذارد.

  
نویسنده : AmirRH ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥
تگ ها :

← صفحه بعد