کبوتر و آسمان


بگذار سر به سينه ام ٬تا که بشنوی ٬
آهنگ اشتياق دلی دردمنــد را.
شايد که بيش ازين ٬ نپسندی به کار عشق٬
آزار این رمیده سر در کمند را.

بگذار سر به سینه من٬ تا بگویمت :
اندوه چیست ٬ عشق کدام است ٬ غم کجاست ؟
بگذار تا بگویمت : این مرغ خسته جان٬
عمری است در هوای تو از آشیان جداست.

دلتنگم آنچنان که : اگر بینمت به کام ٬
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من٬
ای نازنین - که هیچ وفا نیست با منت -

تو٬ آسمان آبی آرام و روشنی
من٬ چون کبوتری که پرم در هوای تو
يک شب ستاره های تو را دانه چين کنم!
با اشک شرم خويش بريزم به پای تو٬

بگذار تا ببوسمت٬ ای نوشخند صبح٬
بگذار تا بنوشمت٬ ای چشمه شرب.
بیمار خنده های توام٬بیشتر بخند!
خورشید آرزوی منی ٬ گرم تر بتاب!


فريدون مشيری٬بازتاب نفس صبحدمان٬ص۳۲۴   

نویسنده : AmirRH ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :