علی ( ۲ ){ نظرتوماس كارلايل درباره امير مومنان }


محمّد(ص) در اول امر كسانيرا كه مستعد و لائق ميديد رسالت و دعوت خود را به آنها اظهار نموده با اين وصف جز سخريه و استهزاء اجابتى نميديد. در مدت سه سال سيزده نفر دعوت او را اجابت نموده ايمان آوردند . گرچه سير دعوت محمّد(ص) كند بوده و ليكن از چنين دعوت مهمى آنهم در آن حال و محل، بايستى انتظار كندى داشت. بعد از سه سال از بزرگان قبيله قريش و يا خويشان خود مجلسى مركب از چهل تن تشكيل داده و در همان مجلس خطبه القاء نموده و در ضمن رسالت خود بسط و انتشار دعوت بتوحيد را باطرا ف و اكناف عالم، كه يگانه مقصود و مقصد محمّد(ص) بود، بحضار فهمانده راجع به امداد واستمداد، استفسار نمود. در حالتيكه سكوت و سكون، مجلس را فراگرفته بزرگى مقصد و اهميت دعوت در وجود مستمعين، وحشت ودهشت توليد نموده و يك بيك متفكر بودند، على (ع) فرزند شانزده ساله ابوطالب از سكوت حضار متألم و غضبناك گشته و از جاى خود برخاسته با لهجه تند گفت: منم آنكسى كه تا آخرين نفس به تو كمك و همراهى خواهم كرد گرچه نمى توان گفت همه اهل مجلس كه يكى ابوطالب پدر على و عم محمّد(ص) بود، اين استنصار و دعوت را رد ميكردند ليكن منظره حيرت آور يك مرد چهل و سه ساله و يك جوان شانزده ساله كه سؤال و جوابشان متضمن مقابله باتمام اهل عالم و مجادله با حكومات معظمه مقتدره ( رومان ) و كسرى و غيره بود، ايجاد وحشت و دهشت ميكرد.*۱

***

..و اما علو روحيات وفضائل نفسيه على (ع) ايجاب مى كرد كه او يگانه محبوب عالميان گشته كبر نفسش آشكار شود. وجدان على (ع) بر عفت و رحمت و عدالت فيضان داشت و قلب پاكش به شجاعت و حماسه فوران على (ع) كه شجاعت و شهامت مشهورش با رقت و موهبت ممزوح بود . در كوفه به واسطه شدت عدلش كه همه نفوس طاقت تحمل قوانين آن را در خودشان نمى ديدند ، به دست يكى از خوارج كشته شد. و نزديك رحلت او از دارفانى وصيت كرد:
اگر من مردم در قصاص از قوانين اسلام و عدل تجاوز نكرده و اگر عفو كنيد به تقوى نزديك بوده اگر زنده ماندم در امر خود مختارم .*۲



1- زندگانى محمد(ص) / ص 43 و 2- زندگانى پيامبر / ص45   

نویسنده : AmirRH ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :