و با تو ای « حسين »...



و اما تو ای « حسین »!
با تو چه بگویم؟
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
و تو « چراغ راه »
ای « کشتی رهایی »
ای خونی که از آن نقطه صحرا جاویدان می طپیی
و می جوشی
و در بستر زمان جاری هستی
و بر همه نسلها می گذری
و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی
و هر بذرشایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفایی
و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی
ای آموزگار بزرگ شهادت!
برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن
قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز
و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش.
ای که « مرگ سرخ » را برگزیدی تا عاشقانت را از « مرگ سیاه » برهانی
تا با قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی رار به طپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی !
...« ایمان ما», « ملت ما»,« تاریخ فردای ما»,« کالبد زمان ما» به« خون تو» محتاج است.

م آثار ۸ ( نيايش )

***

در قديم وقتی دو قبيله با هم در حال جنگ بودند تا به ماههای حرام ميرسيدند جنگ را کنار می گذاشتند اما برای اينکه نشان دهند که جنگ ادامه دارد بيرق قرمزی در بالای خيمه نسب ميکردند.
آنهايی که به کربلا رفته اند مي بينند که بالای گنبد حسين(ع) يک بيرق قرمز نصب شده.....

«بگذار اين سالهای حرام بگذرد»

دکتر علی شريعتی
  

نویسنده : AmirRH ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :