نوبـــهار

نـوبــهـــار است در آن کوش که خوشــــدل باشـــي

که بســـی گـل بــدمـــد بــاز و تـــــو در گل باشــــي

من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زيرک باشی

چنگ در پرده همين ميدهدت پند ولی

وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتــر حالی دگر است

حيف باشد که زکار همــــه غافل باشــــي

نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف

گر شب و روز درين قصه مشکل باشی

گرچه راهی ست پر از بيم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منــــزل باشـــــــــی

حــافــظـــا گـر مــدد از بـخـت بـلـنـدت بـاشـد

صــيـد آن شـاهـد مـطبـوع شـمـايـل باشــــي   

نویسنده : AmirRH ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٢
تگ ها :